|
bache haye madrese ye jadid
بچه هاي اين جا يه مدلي ان. اصلا انگار آدم نيستن. از اين ور به خواست خودشون با چادر توي اين گرما مي شينن سر كلاس، از اون طرف عاشق يه استادي مي شن كه تمام موهاش سفيده! يا تا يه مراجعه كننده ي پسر زير 25 سال مي ياد تو مدرسه، همه عين اين آدم نديده ها جيغ مي زنن! رفتاراشون برام خيلي غير عادي يه. من دو هفته دو هفته تو خونه مون تنهاي تنهام، اما گفتن نداره و بودن و نبودن اونا تو روزا نه هاي من تاثير زيادي نداره. اينا مي يان جيغ مي زنن بچه ها دعا كنين مامان بابام برن مسافرت! واي رفتن! باورم نمي شه!! خونه تنهاي تنهام. بياين خونه مون، مكانه!! بعد مي رن خونه ي اوني كه تنهاس و دور هم بساط قليون و سيگار راه مي ندازن و مي يان فرداش تعريف مي كنن كه واي نمي دونين چه حالي داد جاتون خالي!!!
يا مثلا من اين همه موهام رو اكستنشن كردم صدام درنيومد، اين دو تا تار موش رو اكستنشن كرده هي مي ياد مقنعه ش رو در مي ياره جار مي زنه من آرايشگاه رفتم فلان قدر پول دادم فلان كردم...
من كل جدول تناوبي رو حفظم اما سر كلاس ادعايي ندارم. دختره گروه هاي اصلي رو حفظ كرده داره آقاي حقي رو مي كشه هي مي گه آقا من بلدم، بگم، بلدم، + نمي ذارين؟!!!!!
يا سر زنگ هاي ديگه گاهي يه مسئله هايي مطرح مي شه براي حل كردن كه خيلي ساده و دو سوت حل مي شه. آخه بايد حل بشه. اون وقت چند تا بدبخت تا حل مي كنن هي مي گن: اين مي شه؟ درسته؟ ما حل كرديم! مي شه بياين ببينين؟!!! ( يه چيزايي هست كه اگه حل نكني منگل محسوب ميشي، حل كردنش داد و قال نداره، بايد خجالت بكشي كه هوار بزني و افتخار كني تونستي حلش كني!)
يا سر خيلي چيزهاي ديگه... يادمه دو سال پيش يه شلوار بگي گرفتم كه كوتاه بود و مدلش خيلي قشنگ بود. اون روز يكي نشسته بود وسط راهرو همه دوستاش هم دورش جمع بودن، بلند با افتخار داشت تعريف مي كرد فلان كس از آمريكا اومده برام يه شلوار برموداي بگي گرفته هيچ جا نديدم اصلا فكر نمي كردم باشه... – واي، راس مي گي؟ چقدر قشنگ، مگه مي شه؟ - من كه تا حالا هيچ جا نديدم! (!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
واي خداي من...
از اين كه پاي حرفاشون بشينم بيزارم.حتي سينما رفتن، حتي سگ داشتن، حتي پيتزا خوردن، حتي ماهواره ديدن براشون غير عادي و غير قابل هضمه.
اون روز تو جامدادي مائده يه رژ لب ديد يكي شون. خدا مي دونه كه چه عكس العملي نشون داد! آخه تو اين سن كه اين قدر تعجب نداره اين چيزا باسه تو كه يه دختري! انگار تو جامدادي اون بمب اتم ديده بود!!
يه روز ديگه مائده مقنعه ش كمي تا قسمتي زيادي عقب بود و معلم اومد توي كلاس. واي... اين بچه ها غوغا كردن. مائده خيلي عادي مقنعه ش رو كشيد جلو اما اين جوي كه تو كلاس افتاد برام خيلي عجيب و البته جالب بود.
يا مثلا وقتي كه مشاور مي خواست از تعهد عميق و زياد مثال بزنه گفت شما به حجاب تون تعهد داريد يعني اگر هم بريد يه مهموني كه هر كسي هر چي مي خواد پوشيده باشه مقنعه يا روسري شما كمي عقب تر نمي ره!!!
يا همين امروز كه هم كلاسي م برگشت گفت چرا خوابت مي ياد و در جوابش گفتم تا 4 بيدار بودم خيلي تعجب كرد، مخصوصا وقتي كه فهميد تا 4 مهمون داشتيم داشت مي مرد!
يه مدرسه زير ميز حكم بازي مي كني و سر كلاس جاني واكر مي خوري هيچ كي صداش در نمي ياد، يه جا هم مث اينجا كه تو جامدادي ت يه رژ مي بينن و دودمانت رو به باد مي دن...
بچه هاي پر ادعاي عقده اي تو خالي اي هستن، جيب خالي پزعالي دقيقا در وصف ايناس!
فعلا با مائده و سوفي و آناهيد دوست شدم. با اينا بيشتر جورم. هر سه تاشون هم جديدن. مائده بچه سعادت آباده و خيلي دختر خوب و مهربون و شيطوني يه. سوفي تقريبا نزديك خودمونه و اونم بچه خوبي يه. آناهيد بچه ولنجكه. با مزه س. منو ياد گارفيلد مي ندازه. عاشقشم. يا مي خوره يا مي خوابه!!
شكوفهي زجاجي
|