شكوفه دات كام

 

صفحه‌ي اول

آرشيو

من كي‌ام؟

جستجو

تماس


همسايه‌ها:
UNESCO
بارباپاپا
تنهايي سخته به خدا
تو ماندگاري در دلم...
چند قدم نزديك تر به خدا
داستان یک دختر 17 ساله
دختر اردي بهشت
سال هاي سوخته
سنگ صبور
سياه مشق
ما هيچ،ما نگاه
مسيحا
نگارینه
نهال تنها
يه سايت خوب براي گرفتن تحقيق

كل بازديدها: 15409
بازديد امروز: 6

من یه کی جدیدتر شدم!!! 

در بيست و هشت روزي، در شش ماهي، در چهار ساعتي براي اولين بار جهانم را ديده ام و حال 17 سالي از آن روز مي گذرد. و من هنوز هم سه اسمه ام: صابره، شكوفه، كيانا... . اكثرا صابره خطابم مي كنند. كيانا مرسوم تر شده است و شكوفه هم كم كم رو به زوال است. من عاشق ”كيانا” ام؛ پس اگه دوستم داري كيانا صدام كن.
خيلي نسبت به قبل تغيير كرده ام و رفتارهام عوض شده. وقتي چن وقت پيش من كي ام رو خوندم و ديدم برام چقدر خنده دار شده، لازم دونستم كه بايد از نو و با توجه به الانم يه بار ديگه اون و بنويسم.
پس بسم الله:
يه دختر خوبم و ساده. از خيلي لحاظ ها تعريف دارم و تو خيلي چيزا هم نقطه ضعف.
اول بريم سر درسم: خوب من الان دو ساله كه دارم تو مدرسه ي سلام، وابسته به سازمان انرژي اتمي درس مي خونم و ديگه خودم رو با شرايط سختش وفق داده ام. عادت كرده ام كه هر روز از 7 صبح تا 4 بعد از ظهر تو مدرسه باشم و گاهي اوقات (كه اين گاهي يعني 90% روزها) اين 4 تبديل به 8 و 9 شب مي شه و كلاس ها و معلم ها و مباحثه ها ما رو از كله ي صبح تا نصفه ي شب علاف مي كنن. عادت كرده ام كه جمعه ها هم بايد برم مدرسه و وقتي مي رسم خونه بعد از يه استراحت كوچيك تا نصفه شب درس بخونم و صبح خيلي زود هم دوباره بيدار شم و بعد از يه مرور كوتاه راهي مدرسه شم. عادت كرده ام كه بايد تو اين چند سال دور خيلي چيزا خط بكشم...
وضعيت درسيم هم خوبه. نسبت به خيلي ها بهترم و نمره ي پايين 19 تو معدلم تا الان نداشته ام. البته چند وقتي يه كه خيلي بي خيال شدم نسبت به درس و حسابي تنبل شده ام.
برخلاف ميلم كه عاشق رشته ي تجربي بودم به اصرار اطرافيانم دارم رشته ي رياضي مي خونم و در كنارش دارم خودم كتاب هاي تجربي رو مي خونم. تا ببينيم سال پيش دانشگاهي عشقم مي كشه كدومش رو بخونم.
فيزيك رو خيلي دوس دارم و باهاش حال مي كنم. با رياضي هي... بايد خودمو بچلونم تا با هم كنار بيايم. حالم از هندسه به هم مي خورده و مي خوره و هيچ تلاشي هم نمي خوام بكنم براي جبرانش و هم پارسال و هم امسال همش تك آورده م و مي يارم و فقط شب امتحان هاي ترم مي شينم باهاش كلنجار ميرم كه بتونم پاسش كنم. ادبيات رو خيلي خيلي دوست دارم و درسي يه كه خودم مي شينم و با علاقه مي خونمش. از عربي و ديني هم بدم مي ياد چون بي فايده ن. عاشق آناليز تركيبي هستم و مسئله هاش. راستي شيمي رو هم خيلي دوس دارم... . در كنار درسم دارم نجوم و زبان هم مي خونم. زبانم خوبه و هم راحت حرف مي زنم و هم راحت متوجه مي شم. نجوم رو هم با چند تايي از بچه ها و به كمك نگار نامور عزيزم دارم مي خونم.
خوندن نجوم برام ضروريه؛ چون من عاشق آسمون شب و ستاره هاشم و همين طور عاشق فضا. و هدفم از آينده م اينه كه بتونم با ناسا همكاري كنم و تو ايران در زمينه ي نجوم فعاليت كنم و يه روزي هم خودم بتونم برم و از اون بالا بالاها كره ي زمين و بقيه ي همسايه هاشو ببينم.
برنامه نويسي كامپيوتر هم از جمله چيزايي يه كه مي خوام ياد بگيرم. علم روان شناسي رو با خوندن كتاب هاي زياد مي خوام حسابي بلد بشم و در حال حاضر هم كلي چيزهاي مختلف ازش بلدم. در ضمن منتظر تموم شدن درسم هستم تا سريع كنكور بدم و برم هم گيتارم رو تكميل كنم و حسابي استاد بشم و هم اينكه گواهي نامه م رو بگيرم. كلا خيلي برنامه ها دارم و خدا رو شكر عطشم براي يادگيري زياده...
بعضي وقت ها ورجه وورجه م زياد مي شه و عاشق ورزش مي شم اما در كل خيلي نه... . از فوتبال زياد خوشم نمي ياد ولي من آبي ام!!! ايروبيك رو دوس دارم و دنبال مي كنم اگر وقت داشته باشم. به زودي هم مي خوام برم سراغ بسكتبال و اگه خوشم اومد دنبالش رو مي گيرم. كوهنوردي رو خيلي دوست دارم و روزهاي جمعه اگر بتونم اكثرا مي رم كوه. تو تابستون هم هر روز اگه نشه يه روز در ميون مي رم. اسكيت و دوچرخه و تنيس و بدمينتون رو هم اگه بشه اسمش رو گذاشت ورزش، ورزشكارم!
بريم سر دوستام: من عاشق دوستامم. خيلي دوست شون دارم. ديگه مث اون موقع ها نيستم كه با همه دوس بشم. كاملا برعكس. ديگه خيلي سخت از كسي خوشم مي ياد و تا خوشم نياد هم نمي تونم با كسي دوست شم. تو انتخاب هام كلا خيلي سخت گير شده م. اون موقع ها از همه خوشم مي اومد، با تموم پسرها و دخترهايي كه مي شناختم كلي رفيق بودم. اما الان نه. تو دخترا خيلي وسواس دارم و اصلا خيلي به ندرت مي شه كه از پسري خوشم بياد، كافيه فقط يه مورد كوچيكي تو ظاهرش، رفتارش، كاراش، حركتاش، نوع لباس پوشيدنش و... ببينم تا بخوره تو ذوقم. از اون موقع تا حالا فقط دو سه تا پسر به دلم نشسته ن.
دوستان دوره ي ابتدايي م رو امسال خيلي اتفاقي پيدا كردم. تابستون الهه دوست راهنمايي و كلاس پنجمم رو گير آوردم و خيلي ذوق كردم و با هم در ارتباط بوديم. زمستون يكي زنگ زد و با من كار داشت اما من نشناخنمش و وقتي خودش رو معرفي كرد فهميدم كه نيلوفر تپلي دوست دوران ابتدايي مه و بعد هم نيايش رو به كمك اينا پيدا كردم و فهميدم كه اين سه تا با هم تو يه مدرسه ن و من با هر كدوم شون يه مدتي تو يه مدرسه اي دوست بودم و اينا امسال با هم دوست شده ن و اتفاقي تو حرف ها فهميدن كه سه تاشون من و مي شناسن!
تو دوره ي ابتدايي با نيايش و نيلوفر و الهه بودم كه الان با هر سه تاشون در ارتباطم. سال اول راهنمايي با الهه و يه نيلوفر ديگه دوست بودم كه الان با الهه خيلي بيشتر در ارتباطم( همون صاحب وبلاگ مسيحا) اما با نيلوفر فقط و فقط از طريق نت، گاهي چت مي كنم، گاهي كامنت مي ذاريم، من وبلاگ اون و مي خونم(نهال تنها) و اون هم مال من رو... . سال دوم با الهام دوست شدم. بعدش تلفني از حال هم باخبر بوديم تا پارسال من كلي اصرار كردم و كشوندم و آوردمش تو مدرسه خودمون و امسال با هم تو يه مدرسه ايم اما دوستي مون از قبل هم كم رنگ تر شده؛ اون موقع ها به هم مرتب زنگ مي زديم اما الان هر از گاهي تو مدرسه همديگر و مي بينيم و يه سلام چطوري مي گيم و از كنار هم مي گذريم و تقصير من هم نيست چون من خيلي وقتا مي رم پيشش و بهش سر مي زنم اما اون نه! تازه كلي هم دوتامون عوض شديم و ديگه اصلا فازمون به هم نمي خوره. سال سوم با شقايق و مژگان و ليلا جور شديم و حسابي خوش گذشت و هنوز هم شقايق و مژگان گل سرسبد دوستان من هستند. ما اون سال خيلي با هم شيطوني كرديم و خيلي با هم اين ور و اون ور رفتيم و كلي آتيش سوزونديم. هنوز هم مي گم كه سال سوم راهنمايي بهترين سال تحصيلي م بود و هيچ وقت اندازه ي اون سال مدرسه به من كيف نداده! ما تا بهار پارسال هم همش خونه ي همديگه بوديم اما هر جفت شون خونه شون و عوض كردن و حالا ماييم و يه تلفن...‌ !(بيچاره باباهامون و جيب هاشون!) اول دبيرستان خيلي سخت با بچه ها جور شدم. از اون جو شيطنت و شلوغ بازي و بچه شر بودن وارد يه محيط جدي و سنگين و علمي شدم و با اين بچه خرخونا آبم تو يه جوب نمي رفت. همه رو مي شناختم و با همه ي بچه هاي پايه جور بودم اما اون رفيق فابي كه بخواي فكرش رو بكني نه ديگه، نبود. آخراي سال با سروين اينا خيلي حال مي كردم و با هم جور شديم. امسال هم با سروين و سحر و ساحل و نگين و هليا و مانا و غزاله و محيا و سارا و كيميا و هانيه و افسانه و ... خلاصه با تموم بچه هاي كلاس ( به جز اكيپ شيت فرزانه و پروشات اينا) حسابي گرم شدم و با همه ي بچزمون كيف مي كنم. تو دوستي دختر و پسر برام مهم نيست و فقط مهمه كه طرف از نظر من بچه ي باحالي باشه! با يه سري از دوستام خيلي خيلي بهم خوش مي گذره و هر نوع ارتباطي با اونا شارژم مي كنه. شقايق، مژگان، ليلا، محيا، مانا، هليا، افسانه، سحر، ساحل، سروين، الهه، نيلوفر، نگين، سامان، حامد، آريا، نويد، ريحانه، فرهاد، فرشاد، فهيمه، نوشين، ريحانه، پگاه، نيما، فاطمه، صبا، محمد، محسن، شبنم، سمانه، باربا، ندا، صدرا، مجيد، بنيامين، سارا، نيايش، مسعود، غزل، پويا، اميرحسين، ساناز، ياسي، و... !!!!!
اغلب دوستام كه البته بنده هم ارادت خاصي نسبت بهشون دارم، از يه رفتار من شاكي هستن و اون هم اينه كه مي گن تو بي معرفتي و دير به دير زنگ مي زني و سراغ مي گيري. اما اشتباه مي كنن. من اگه دير به دير مي زنگم چون كه وقت نمي كنم اما به جاش هميشه دوستام حرف اول رو تو زندگيم مي زنن و تو دوستي هام ”تا“ ندارم و هميشه دوستام برام عزيزن و هيچ وقت پاياني برا دوستي هام تصور نمي كنم.
و اما خصوصياتم: آدم پيچيده اي هستم در نگاه اول و به قول خيلي ها غير قابل پيش بيني. اولش همه فكر مي كنن من خيلي مغرورم و اصلا نمي شه به درون من رسيد! اما كافي يه فقط يه ذره منو بشناسن تا به كلي نظرشون عوض بشه. خيلي ها به من مي گن فوق العاده ساده اي اما اين طور نيستم ولي اين طوري وانمود مي كنم!!! بچه ي آروم و خوبي هستم. خيلي هم لجبازم. اگه يكي به من دستور بده كاملا برعكسش رو انجام مي دم حتي اگه خودم از قبل قصد انجام اون كارو داشته باشم. حتي اگه تصميم به انجام كاري بگيرم كه برام خيلي مهم باشه و يكي به من بگه اون كارو بكن ديگه اون كار و نمي كنم و مي رم برعكسش رو انجام مي دم. از دستور دادن و انتقاد كردن فوق العاده بدم مي ياد. به اندازه ي كافي خودم مي تونم رفتارم رو نقد كنم و برا همين اگر كسي بخواد به من ايرادي بگيره ناراحت مي شم. از خشونت و اخم بدم مي ياد. خودم خيلي مهربونم. عاشق بچه هاي كوچيك و دوستام هستم. تو دوستي اگه از كسي خوشم بياد ديگه هيچ چيز برام مهم نيس و حاضرم هر كاري براش انجام بدم. از آدم هاي بي احساس و شيت و يه تيريپ هاي خاصي از آدم ها بدم مي ياد كه اين جوري قابل توصيف نيست. عاشق بارونم. از چتر متنفرم. شايد وقتي منو ببيني كه تو بارون دارم قدم مي رنم و حسابي خيس شدم در حالي كه بقيه تو خونه هاشون هستند يا زير چتراشون، فكر كني عقلم رو از دست داده م . اما من با بارون و روزاي ابري و باروني خيلي حال مي كنم و حسابي انرژي مي گيرم و هيچ چيز هم اندازه ي بارون نمي تونه منو خوشحال كنه + غنچه رز. عاشق گلم مخصوصا غنچه ي رز و نرگس. تموم زندگيم هم پر از گل خشكه.و جايي رو نمي توني تو اتاق و وسايل من پيدا كني كه ردي از گل توش نباشه. از مصنوعيش هم متنفرم. درياي طوفاني رو هم دوست دارم. همين طور ترياي هتل رامسر رو! با قليون هم حال مي كنم. عاشق صداي گيتارم. يكي از بزرگ ترين آرزوهام اينه كه با يه سري از دوستام يه شب تا صبح كنار دريا تو ساحل دور آتيش بشينيم و تا صبح گيتار بزنيم (به اميد اون شب قشنگه!). شادمهر رو خيلي خيلي دوست دارم و واقعا ديوونه شم و هيچ وقت برام خسته كننده نمي شه. هر وقت كه يه آهنگ جديدي بخونه من پدر همه رو در مي يارم از بس كه گوش مي دم و برا همين اطرافيانم ديگه حال شون به هم مي خوره. تو صداش يه حس عجيبي يه و يه آرامش خاصي با شنيدن آهنگاش پيدا مي كنم.كلا آهنگ رو خيلي دوس دارم با شنيدنش خستگي م در ميره و اگه چند وقت گوش ندم، حالم خوب نيست. البته آهنگ داريم تا آهنگ. شادمهر، انريكه، محسن يگانه، هيلاري، هلن، كامران و هومن، آوريل، جنيفر، گروه سون، با بيشتر آهنگاشون حال مي كنم و با بعضي از آهنگ هاي قديمي گوگوش، فرامرز اصلاني، فريدون فروغي، كورش يغمايي و ... . كتاب هم خيلي دوست دارم. داستان هاي مصطفي مستور، شازده كوچولو، رمان شهرآشوب، سرنوشت، عذاب وجدان، دنياي سوفي... عاشق فروغم. و بارها آرزو كردم كه كاش هنوز هم بين ما بود. شعرهاي مشيري و سهراب هم دوست دارم. تازگي ها هم به كمك غزاله و ساحل رفتم تو خط شاملو و ازش خوشم اومده. حاضرم كلي پول جمع كنم در طول سال و يه شبه توي كتاب فروشي يا نمايشگاه كتاب تمومش كنم. تازه لاك و شلوار لي هم دوس دارم. ريمل هم همين طور.... . عشق ديگه م بدليجاته و مخصوصا زنجير و پلاك. كادو دادن رو هم خيلي دوس دارم، موقع خريدن هديه براي بقيه خيلي بيشتر از وقتي ذوق مي كنم كه براي خودم چيزي مي خرم. نوشتن رو هم ديوونه وار دوست دارم. مامان و بابام رو هم.... . استيل و تيتانيوم رو هم بذار روش! كشته مرده ي ماكاروني و سوپ جو هستم+ ته چين مرغ. رنگ من آبي يه. يعني قبلا آبي رو خيلي دوس داشتم و برام مهم نبود چي مي خوام بخرم. از كمد و تخت و چراغ اتاقم تا پرده و موكتش و لباسام و ساعتم و دفترام و خودكارم و .... زندگيم آبي بود. هنوز هم زندگيم آبي يه اما آبي رو مث اون موقع ها دوس ندارم . الان مشكي، صورتي، نارنجي و آبي (فيروزه اي و لاجوردي) رو دوس دارم و گاهي هم سفيد. نارگيل هم دوس دارم+گيلاسي كه تو يخچال مونده باشه و خنك خنك باشه+ گوجه سبز. ديگه چي مي مونه؟!!!!! آها: بستني مگنوم يا نسكاله+ كرانچي+ چيپس نمك دريايي+ kitkat+kinder+ خامه شكلاتي(واي......!!!!) كلا كاكائو زياد دوس دارم و اگه كاكائو ببينم و چيپس رسما يادم ميره من كي ام اينجا كجاست و هيچ چي حاليم نيس....!!! ماه ارديبهشت رو دوست دارم به خاطر طبيعتش. از پسراي تيرماهي خوشم مي ياد. اصلا با بهمني ها حال نمي كنم و هميشه باهاشون دعوام مي شه. اصلا نمي تونم با اسفنديا كنار بيام و باهاشون صميمي شم. از غرور و لجاجت مردادي ها بدم مي ياد. با متولدين آبان ماه شديدا وحشتناك زود اخت مي شم و ازشون خوشم مي ياد بدجور... .اسم دختر : آپامه، كيانا، شقايق، مانا، نيروانا و پسر: صدرا، حامد، نيما، سامان و محمد رو هم دوس دارم چون هم مذهبي يه و هم قشنگ. از چيزهاي عجيب و غريب و تازه خوشم مي باد، كلا! اگه يكي گيتار بزنه ازش خوشم مي ياد و با شخصيب آدمايي كه طرز فكرشون با بقيه فرق داره و روشن فكرن اصطلاحا كيف مي كنم. از آدماي بدتيپ و رنگ و وارنگ، سيگاري، دروغ گو و زرزرو( يعني پرحرف) متنفرم. و عجيب معتقدم كه طرف همشهري باشه و اگه بفهمم كسي مال جاي ديگه اي يه بدجوري تو حالم مي خوره و طرز فكرم رو عوض مي كنه (و فقط تو يه مورد استثنا قائل شدم و برا خودم هم جالب بود چون اينقدر ازش خوشم اومد كه ديگه به هيچ چيز ديگه اي توجه نكردم) . شيريني تر هم دوست دارم.+ كافه گلاسه+ شيرقهوه خنك+ هديه تهراني+ خاله زينبم و شوهرش+ عمو امينم و خانومش+ پسر خاله پسرداييم+ مامان بزرگم+ عمه طلام+ مخملباف+ آسمون شب+ سحر جعفري+ وبلاگ+ چت+ حامد كميلي+ حامد بهداد+ حامد هاكان+ حامد لطفي+....! اصلا با دامن حال نميكنم و فقط شلوار و مخصوصا جينش+سارافون+موي بلند+ موي بافته شده( ريزا!)+ جين. آرايش رو خيلي دوس ندارم اما براي گاهي اوقات فقط ريمل و سايه. خط چشم هم نكشم بهتره، آمار خودكشي ميره بالا!!!! (كوفت! نخند. جدي ميگم.) رقص رو دوس دارم+ خيابون وليعصر. حالم از رپ به هم مي خوره اما يه ذره استثنا هم قائلم. Sms بازي رو دوس دارم+ 5310 نوكيا+ ‏text آهنگ هاي پيشرو.
تو خونه دختر خوبيم به شرطي كه كسي انگولكم نكنه و اگه يكي بخواد اسكي بره من توچال راه ميندازم. كلا مهربونم و قدرشناس و زودباور اما اگه كسي بهم بد كنه ديگه وللش اما كينه اي هم نيستم به هيچ وجه.
راستي يكي از آرزوهام هم داشتن يه همستر يا Persian cat و بزرگ كردنشه.
تازه روز تولدم هم برام خيلي مهمه و از اون آدمايي هستم كه از اولين روز سال شروع به شمارش معكوس مي كنم و بعد از تولدم هم دوباره از اول اين شمارش شروع ميشه براي سال بعد!!! به خاطر لجبازيم هم هميشه از انضباط كم ميارم. و شايد خنده ت بگيره اگه الان اعتراف كنم كه امسال ترم اول كارنامه م اخطاري شد چون نمره ي انضباطم از حد نصاب كمتر بود!!!! يعني يه جورايي انضباطم رو افتادم.
ظاهرا هيكل متناسبي دارم و يه ذره هم لاغرم! قدم هم خوبه اما بلندش مي كنم! قيافه م رو هم دوس دارم همين طور رنگ موهامو و فقط منتظر 18 سالگي هستم تا برم زير تيغ جراحي پلاستيك و مماخم رو عمل كنم!
بسه ديگه خسته شدم. تازه مي دونم كه تو هم خسته شدي..... ببخشيد!!!! 

شكوفه‌ي زجاجي

 
Search Engine Optimization