شكوفه دات كام

 

صفحه‌ي اول

آرشيو

من كي‌ام؟

جستجو

تماس


همسايه‌ها:
UNESCO
بارباپاپا
تنهايي سخته به خدا
تو ماندگاري در دلم...
چند قدم نزديك تر به خدا
داستان یک دختر 17 ساله
دختر اردي بهشت
سال هاي سوخته
سنگ صبور
سياه مشق
ما هيچ،ما نگاه
مسيحا
نگارینه
نهال تنها
يه سايت خوب براي گرفتن تحقيق

كل بازديدها: 17291
بازديد امروز: 24

من و فاميل و مدرسه و اتاق

معمولا شب هاي جمعه عادت به خواب ندارم و تا 5 و 6 صبح بيدارم و بعدش هم تا 10 و 11 مي خوابم. اما امشب خوابم مي ياد!
مدتي بود كه به بهونه هاي مختلف يا دور هم جمع نمي شديم يا اگر هم مي شديم من نمي رفتم و هربار درسي يا امتحاني را بهانه مي كردم. اما اين هفته دوبار خوش گذشت! روز عيد كه همه شام را كنار هم بوديم و امشب كه همه بعد از مدت زيادي خانه مادربزرگم جمع شديم . بعد از شام همه وا رفتند و باز شخص شخيص بنده شروع كردم به ايجاد جو +. هي گفتم بابا از اين كنار هم بودن ها لذت ببرين از هر لحظه ش استفاده كنين. گفتن تو بكن. من هم موبايل برداشتم اومدم آهنگ گذاشتم بچه ها رو بلند كردم و شلوغ كردم. ديدم يه ذره اخم ها داره مي ره تو هم كه حرام است و اين حرف ها... پسردائي محترم را امر نمودم به آوردن قابلمه و ماهيتابه. و سپس اقدام به كوبيدن روي آنها نموديم تا ديگر بهانه اي دست كسي ندهيم. خوابالوهاي مجلس هم جوگير شدن و اومدن وسط!!!!! حتي باباي تبسم هم جرات كرد و در حضور فقها و علما و مراجع از خود حركات موزون درنمود! . . . رخصت ديدار داماد مون رو هم بعد از چند ماه گرفتم و زيارت شدند! همين امشب هم با همه قرار گذاشتم كه شب يلدا هيچ كي حق بهونه تراشيدن نداره و همه كارها تعطيل يا موكول مي شه و همه تشريف شون رو مي يارن خونه ما يا مامان بزرگم و قراره حسابي خوش بگذره!
يه بحث هم حول و حوش سنت پسنديده (!) ازدواج و امر خير پيش آمد و اينكه اين دور و بري ها از من كوچك تر بوده و اقدام نموده اند و سن را پايين آورده و بنا به ضرورت... دايي گرام امر فرمودند: اين بخواد شوهر كنه اول يارو رو مي كشم بعد خودش رو! اين الان بايد بره كودكستان تازه . . . ! ! !
اين از فاميل.
و مدرسه: من باورم نمي شه كه امتحان هندسه م رو 20 شدم. تحقيق تاريخم رو هم خيلي جامع و كامل انجام دادم و امروز تحويل معلم گل مون دادم ( به اميد اين كه 3 نمره رو بتونه بگيره و بتونه 17 ام رو به 20 برسونه) . حسابان هم چن وقته امتحان گرفته اما برگه هامون و نمي ده و همه ش بهونه مي ياره. من فكر مي كنم اشتباها با برگه هاي ما شيشه هاشون رو پاك كرده يا لاي سبزي پيچيده و رفته! فعلا فقط هر روز و هر روز امتحانه. . . برنامه پركاري يه!
اتاقم:
امروز فرصت كردم يه ذره جمع و جورش كنم اما هم چنان فرصت غبار روبي(!) پيدا نكرده ام و از در و ديوار مي بارد...
يه چن وقته اصلا اتاقم به دلم نمي شينه... مي خوام مدل عوض كنم اما وقت و امكانات مي خواد.
اين گل مل ها و شعرا و جمله ها رو مي خوام بردارم از رو در و ديوار كه ديگه حالم داره از اين روحيه لطيف و پروانه اي به هم مي خوره و خيلي وقته روحيه م تغيير كرده اما فضاي اتاقم دست نخورده باقي مونده و مخصوصا كه از رنگ آبي هم دارم بالا مي يارم ديگه!
مي خوام يه سري پوستر توپ با زمينه مشكي و ساده بزنم و در و ديوار پر كنم. يه سري از عكس هاي خانواده يا خودم و دوستام رو مي خوام بزرگ كنم و بزنم يه گوشه. عروسك مروسك هارو مي خوام انفاق كنم بدم خيريه!!!! آبي ها رو هم تا حد امكان جمع كنم و يا صورتيش كنم يا نارنجي. نور پردازيش هم دوس ندارم . يه نور ضعيف تر مي خوام با يه آباژور باحال!
بسكتبال:
با خودم توافق كردم كه بعد از امتحانات ترم اول برم دوباره.
ديگه:
روحيه م عوض شده. ديگه بچگي و بچه بازي رو دوس ندارم . مي خوام خانوم بشم يواش يواش. . . منظورم ترك عادات و شيطنت هاي بچه گانه است.

شكوفه‌ي زجاجي

نوشته شده در ساعت 02:15 روز جمعه 22/09/1387

نظر بدين (تا حالا: 9 نظر)

 

 

نظرات بازديدكنندگان

 

نويسنده: My Love

نوشته شده در ساعت 11:35 روز جمعه 22/09/1387

چطوری ملوس شیطون همیشگی منو یادت نمیاد من به خاطر اینکه گفتی منتظرم اومدم ( شاید دیگه ما رو یادت نباشه ) من My Love همون تورج هستم 

 

پست الكترونيك: tears_in_heaven_2007@yahoo.com

نشاني وب: http://www.13691360.blogfa.com

 

نويسنده: My Love

نوشته شده در ساعت 11:39 روز جمعه 22/09/1387

من تا حالا دقت کنی از وقتی وبلاگم خوندم مدام برات نظر میدم ( همیشه به یادت بودم و هستم ) ما رو فراموش نکنی
تورج 

 

پست الكترونيك: tears_in_heaven_2007@yahoo.com

نشاني وب: http://www.13691360.blogfa.com

 

نويسنده: ايول

نوشته شده در ساعت 18:55 روز جمعه 22/09/1387

بالاخره طلسم هندسه رو شکستی بابا ایول داره.ما که حال کردیم بقیه دوستا هم اگه حال کردن بگن:ایول ایول .موفق باشی 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده: يكي

نوشته شده در ساعت 20:51 روز جمعه 22/09/1387

شما چه جوری روز عید شام خوردید.معمولا تو روز ناهار میخورند.لطفا توضیح دهید. 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده: نميشناسي

نوشته شده در ساعت 23:00 روز جمعه 22/09/1387

manam hamrahe in doste eivalemon migam:eival dame shoma garm. 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده: مجتبي

نوشته شده در ساعت 23:41 روز شنبه 23/09/1387

فامیل=منم دور هم بودنو رقصو بحثو عین تو دوست دارم!
مدرسه=شله...!. بابا بی خیال بالاخره طلسم هندسه رو شکوندی! آفرین به پشتکار! عااااالیه!
اتاقت=سعی کن هر چه سریتر و تو یه فرصت مناسب درستش کنی! تو روحیه تاثیر+ می ذاره!
بسکتبال=رفتی تیم ملی دست ما رم بگیر!!!
روحیت=با اینکه قبلا ام روحیت بچه گونه نبود ولی بازم اگه خودت اینجوری فکر میکنی خوبه!خیلی خوبه! 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده: كيانا

نوشته شده در ساعت 00:16 روز يكشنبه 24/09/1387

my love (!) : نه. من نه شما رو يادم رفته و نه كادوي استثنايي و غافلگيركننده اي كه روز تولدم بهم دادين. من خيلي وقت پيش نظر گذاشته بودم. چه طور هنوز يادتونه؟!!!!!
ايول: مرسي. مرسي. خجالتم ندين توروخدا!
يكي: كلي به اشتباهم خنديدم. مرسي از دقت و توجهت . من كه اولش گفتم خوابم مي ياد. بالاخره اين سوتي ها رو هم داره ديگه!
نميشناسي: ممنونم دوست عزيز. همينا به آدم انگيزه مي ده ديگه!
آقا مجتبي : مرسي به خاطر تشويقت. اينقدر تو و دوستت بهم گفتين كه تصميمم رو گرفتم. اتاقم رو هم مي خوام عوض كنم اما فرصت مناسبه گير نمي ياد! شما هم كه فعلا تو تيم ملي واليبال هستي، اول شما ما رو ببر بعد... ! 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده: My Love

نوشته شده در ساعت 14:34 روز يكشنبه 24/09/1387

سلام خوبین اگه به وبلاگ من سر بزنی همون موقع که من نظر شما رو خوندم یه چیزی نوشتم بعد از اون من هر چی تو وبلاگ داشتی نظر دادم
منم خیلی دنبالت بودم اما پیدات نکردم باهات کلی حرف دارم کم پیدا شدی ناقلا 

 

پست الكترونيك: tears_in_heaven_2007@yahoo.com

نشاني وب: http://www.13691360.blogfa.com

 

نويسنده: بوووووووووووووووووق

نوشته شده در ساعت 18:03 روز چهارشنبه 27/09/1387

اون شوهر خاله محترمت یه بارم تو شمال کار دست ما داد و ما رو مجبور به حرکات موزون کرد . خیلی نامرده ...
واقعا رکوردو زدی . باز حسابان 20 می شدی زیاد تعجب نداشت . ولی هندسه ...!
این معلما یا همش شیشه پاک میکنن یا سبزی میخورن . امسال از مام 20 تا امتحان گرفتن که همش بی نتیجه بوده !
هر کاری میخای بکنی بکن ولی آبی رو عوض نکن . این قدم از سیاه حرف نزن . رنگ سیاه تو روحیت تاثیر میذاره ...
این تصمیم آخرو پایتم... 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده:

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 پيام شما:

 

Search Engine Optimization