|
من و فاميل و مدرسه و اتاق
معمولا شب هاي جمعه عادت به خواب ندارم و تا 5 و 6 صبح بيدارم و بعدش هم تا 10 و 11 مي خوابم. اما امشب خوابم مي ياد!
مدتي بود كه به بهونه هاي مختلف يا دور هم جمع نمي شديم يا اگر هم مي شديم من نمي رفتم و هربار درسي يا امتحاني را بهانه مي كردم. اما اين هفته دوبار خوش گذشت! روز عيد كه همه شام را كنار هم بوديم و امشب كه همه بعد از مدت زيادي خانه مادربزرگم جمع شديم . بعد از شام همه وا رفتند و باز شخص شخيص بنده شروع كردم به ايجاد جو +. هي گفتم بابا از اين كنار هم بودن ها لذت ببرين از هر لحظه ش استفاده كنين. گفتن تو بكن. من هم موبايل برداشتم اومدم آهنگ گذاشتم بچه ها رو بلند كردم و شلوغ كردم. ديدم يه ذره اخم ها داره مي ره تو هم كه حرام است و اين حرف ها... پسردائي محترم را امر نمودم به آوردن قابلمه و ماهيتابه. و سپس اقدام به كوبيدن روي آنها نموديم تا ديگر بهانه اي دست كسي ندهيم. خوابالوهاي مجلس هم جوگير شدن و اومدن وسط!!!!! حتي باباي تبسم هم جرات كرد و در حضور فقها و علما و مراجع از خود حركات موزون درنمود! . . . رخصت ديدار داماد مون رو هم بعد از چند ماه گرفتم و زيارت شدند! همين امشب هم با همه قرار گذاشتم كه شب يلدا هيچ كي حق بهونه تراشيدن نداره و همه كارها تعطيل يا موكول مي شه و همه تشريف شون رو مي يارن خونه ما يا مامان بزرگم و قراره حسابي خوش بگذره!
يه بحث هم حول و حوش سنت پسنديده (!) ازدواج و امر خير پيش آمد و اينكه اين دور و بري ها از من كوچك تر بوده و اقدام نموده اند و سن را پايين آورده و بنا به ضرورت... دايي گرام امر فرمودند: اين بخواد شوهر كنه اول يارو رو مي كشم بعد خودش رو! اين الان بايد بره كودكستان تازه . . . ! ! !
اين از فاميل.
و مدرسه: من باورم نمي شه كه امتحان هندسه م رو 20 شدم. تحقيق تاريخم رو هم خيلي جامع و كامل انجام دادم و امروز تحويل معلم گل مون دادم ( به اميد اين كه 3 نمره رو بتونه بگيره و بتونه 17 ام رو به 20 برسونه) . حسابان هم چن وقته امتحان گرفته اما برگه هامون و نمي ده و همه ش بهونه مي ياره. من فكر مي كنم اشتباها با برگه هاي ما شيشه هاشون رو پاك كرده يا لاي سبزي پيچيده و رفته! فعلا فقط هر روز و هر روز امتحانه. . . برنامه پركاري يه!
اتاقم:
امروز فرصت كردم يه ذره جمع و جورش كنم اما هم چنان فرصت غبار روبي(!) پيدا نكرده ام و از در و ديوار مي بارد...
يه چن وقته اصلا اتاقم به دلم نمي شينه... مي خوام مدل عوض كنم اما وقت و امكانات مي خواد.
اين گل مل ها و شعرا و جمله ها رو مي خوام بردارم از رو در و ديوار كه ديگه حالم داره از اين روحيه لطيف و پروانه اي به هم مي خوره و خيلي وقته روحيه م تغيير كرده اما فضاي اتاقم دست نخورده باقي مونده و مخصوصا كه از رنگ آبي هم دارم بالا مي يارم ديگه!
مي خوام يه سري پوستر توپ با زمينه مشكي و ساده بزنم و در و ديوار پر كنم. يه سري از عكس هاي خانواده يا خودم و دوستام رو مي خوام بزرگ كنم و بزنم يه گوشه. عروسك مروسك هارو مي خوام انفاق كنم بدم خيريه!!!! آبي ها رو هم تا حد امكان جمع كنم و يا صورتيش كنم يا نارنجي. نور پردازيش هم دوس ندارم . يه نور ضعيف تر مي خوام با يه آباژور باحال!
بسكتبال:
با خودم توافق كردم كه بعد از امتحانات ترم اول برم دوباره.
ديگه:
روحيه م عوض شده. ديگه بچگي و بچه بازي رو دوس ندارم . مي خوام خانوم بشم يواش يواش. . . منظورم ترك عادات و شيطنت هاي بچه گانه است.
شكوفهي زجاجي
|