|
يلدا مي گذرد. . .
تازه برگشتم از خونه مادربزرگم. امتحان داشتم و اگر خودم امشب رو پايه گذاري نكرده بودم و به بقيه تو برپايي ش اصرار نداشتم، نمي رفتم. اما با كتابم رفتم و تونستم يه ذره بخونم.
خوب. . . همه چيز همون طوري بود كه فكر مي كردم: خوب و عالي! همه اومده بودن حتي پسر خاله ي ستاره ي سهيلم و تازه داماد مون كه انتظار اومدنش نمي رفت.
شام و بعد همه دور هم. . . آجيل. انار.هندونه....
شب خوبي بود.
خدايا شكرت. دوستت دارم و ازت ممنونم به خاطر تموم مهربوني هات. به خاطر اينكه نسبت به سال پيش كسي از جمع گرم مون كم نشده و يك فرد جديد هم به ما اضافه شده. . . ازت مي خوام سال ديگه هم تو هم چين شبي همه مون دور هم باشيم و شايد هم بيشتر باشيم. خدا جونم به خاطر نعمت سلامتي كه به ما به راحتي ارزوني داشتي ازت متشكرم و سلامتي همه اونايي كه از داشتنش محروم هستند رو از خودت تقاضا مي كنم.
امشب همه بودن به جز يه نفر. اميدوارم اون يه نفر هم سالم و سرحال هر چه زودتر از ماموريت برگرده و همچنان تو كارش موفق باشه. . .
خيلي دوس دارم. همه رو...
محمد حسين رو با تموم شيطنت ها و بازيگوشي هاش. تبسم با تموم ناز و اداهاش و زبون ريختن ها و حرف زدن با مزه ش و كاراش. خاله زينبم كه هيچ چيزش مثل خاله ها نيست و با وجود اين كه مامان شده اما هنوز هم شيطنت هاي بچه گي شو ترك نكرده. عمو روح الله م و مهربوني هاش و خاكي بودنش و اين كه سر همه رو گرم مي كنه و با همه كنار مي ياد. محمد با تموم سكوتش و آقا بودنش و اعتقاد قوي اي كه داره و امشب بدون اين كه كسي بهش بگه خودش به همه ثابت كرد. محسن به خاطر مهربوني ش و معرفتش و اينكه هنوز هم منو به عنوان يه آبجي(!) كوچيك تر قبول داره. زن داييم به خاطر خون گرمي ش و صميميتش. دايي م به خاطر گل بودنش. مامان بزرگم به خاطر تموم زحمت هايي كه امشب بي چشم داشت كشيده بود ...
خدايا دوستت دارم...
پ.ن:
آخ جون! امشب يك دقيقه بيشتر مي تونم بخوابم!
سوال مهم: امتحان حسابان تا سر پيوستگي يه، يا تا سر مشتقه؟!!!!!!!!
شكوفهي زجاجي
|