شكوفه دات كام

 

صفحه‌ي اول

آرشيو

من كي‌ام؟

جستجو

تماس


همسايه‌ها:
UNESCO
بارباپاپا
تنهايي سخته به خدا
تو ماندگاري در دلم...
چند قدم نزديك تر به خدا
داستان یک دختر 17 ساله
دختر اردي بهشت
سال هاي سوخته
سنگ صبور
سياه مشق
ما هيچ،ما نگاه
مسيحا
نگارینه
نهال تنها
يه سايت خوب براي گرفتن تحقيق

كل بازديدها: 17209
بازديد امروز: 8

عشق به خويشتن سرآغاز عشقي مادام العمر است

از روزي كه متولد مي شيم تا روزي كه مي ميريم از راه هايي بيشمار همواره در جستجوي عشق هستيم. گاهي عشق را به طرزي بسيار روشن و واضح و آشكار مي طلبيم. بازوان خود را مي گشاييم و معشوق را در آغوش مي گيريم. گاهي عشق را به طرقي ناملموس تر و پنهاني تر مي جوييم و گاهي به دنبال عشق مي رويم و شك نداريم كه بدون آن خواهيم مرد. گاهي از چشم آن پنهان مي شويم به اين اميد كه او از پي ما بدود و تعقيب مان كند. گاه عشقي كه مي يابيم ماندگار و مادام العمر است و گاه حبابي بر روي آب است كه مي ميرد و ناپديد مي شود. جستجوي شخصي خودم به دنبال عشق همواره بسيار پرشور، دراماتيك، بي امان، بي وقفه و بسيار نيز روشنگر بوده است. اين راه همواره مرا به يك نتيجه ي ساده و در عين حال عميق رسانده است: در نهايت جستجوي ما به دنبال عشق بايد ما را به درون خودمان راهنمايي كند؛ جايي كه گذشتگان از آن به عنوان خويشتن حقيقي ما ياد كردند. آن جاست كه رابطه اي بسيار عميق و رضايت بخش با يار و همدم و رفيق دروني خودمان برقرار خواهيم كرد.
مهم ترين رابطه اي كه مي توانيد در تمام زندگي خود داشته باشيد رابطه اي است كه با خود داريد.
مهم ترين رابطه اي كه بايد بهبودش دهيد، رابطه اي است كه با خودتان داريد و كسي كه بيش از هر شخص ديگري نياز داريد عاشقش شويد، خودتان هستيد.
در زندگي خودم اين مفهوم، همواره بسيار انگيزه بخش بوده است. اين مفهوم كه بايد خودم را دوست داشته باشم. سخت به آن ايمان داشتم. سخت تلاش كرده ام آن را به كار برم و آن را توصيه كنم. اما نمي توانستم باور كنم مي توانم به آن درجه و شدت و عمقي كه به ديگران عشق مي ورزم، به خودم عشق بورزم و خودم را دوست داشته باشم.
اتفاقي در زندگي ام افتاد كه ديدم را نسبت به آن تغيير داد و متحول كرد.
بعضي ها معتقدند كه خيلي خنده دار و احمقانه است كه بزرگ ترين درس هايي كه درباره ي عشق آموخته ام از دلشكستگي، طرد شدن و خيانت ديدن حاصل شده است.
همه داستان هاي عشقي بسيار خوب و خوشايند و زيبا شروع مي شوند و داستان من هم از اين قاعده مستثني نبود. به كسي كه مدت ها بود مي شناختمش، خيلي نزديك شده بودم. كسي كه احترام و ارزش زيادي براي او قائل بودم و به عشقش افتخار مي كردم. او باهوش و جذاب بود و ... . هيچ وقت با كسي مثل او آشنا نشده بودم و او تحقق روياهاي پنهان بسياري بود كه همواره در ذهن پرورانده بودم. كسي كه گمان مي كردم مي توانم با او رابطه اي خودآگاهانه و عميق به لحاظ روحي-احساسي و عاطفي برقرار كنم.
خيلي عاشق بود. عشقي كه شبيه به هيچ يك از عشق هايي كه از سر گذرانده بودم نبود. ساعت ها مي گذشت و من هم چنان. . .
هربار كه او را مي ديدم، هر بار كه با هم صحبت مي كرديم، هربار كه خبري از او مي گرفتم، اين احساس قوي و قوي تر مي شد. اما ناگهان ورق برگشت و همه چيز خراب شد. روياهايم به كابوسي بي سابقه بدل شد. سرتان را با ذكر جزئيات اين رابطه درد نمي آورم. . . همه چيز تمام شد.
درب و داغان شدم.فرو پاشيدم. مات و مبهوت ماندم.دلم شكست. قلبم به درد آمد. احساس فريب خوردگي. خيانت. سوء استفاده. روي تختم دراز مي كشيدم و گريه مي كردم تا اينكه از گريه خوابم مي گرفت. اولين بار نبود كه كسي در زندگي قلبم را شكسته بود اما اولين بار بود كه تا اين حد احساس ... مي كردم. من فقط براي آنچه از دست داده بودم سوگواري نمي كردم. بلكه به اين دليل اندوهگين بودم كه فهميده بودم هرگز چيزي نداشتم كه از دست بدهم.
ناراحت تر از آن بودم كه بتوانم از آنچه اتفاق افتاده بود سر در بياورم و بتوانم آن را درك كنم. با ناباوري تمام لحظه به لحظه ي رابطه ام را با او بازنگري كردم و به دنبال نشانه اي بودم كه كليد آن معماي گيج كننده باشد. چيزي منطقي كه بتواند تمامي آن وقايع را توضيح دهد و به هم مربوط كند. تمامي خاطراتم را مرور كردم.خاطراتي كه در عين عاشقانه بودن شان اكنون بسيار دردناك شده بودند.مكالماتي كه احساس نزديكي و صميميت فراوان به من مي دادند. آيا من خودم را فريب داده بودم و در دنياي روياهاي خود احساسات و عواطفي را جعل كرده بودم كه وجود خارجي نداشت؟ مي دانستم كه چنين نيست. عشقي كه احساس كرده بودم توهم نبود. من طعم آن شادماني، سرور و وجد را چشيده بودم. آن روزها شك نداشتم او نيز همين احساس را دارد.
هر چه بيشتر تجزيه و تحليل مي كردم بيشتر گيج مي شدم. در تمام آن دوران خيال مي كردم او بي قيد و شرط مرا دوست دارد و با هم صميمي و نزديك هستيم.شكي نيست كه او هيچ يك از اين ها را به من نداده بود و در تمام اين مدت يك لحظه هم حضور احساسي نداشت. از خودم پرسيدم اگر او واقعا هيچ يك ار اين ها را به تو نداده بود پس عشقي كه احساس مي كردي از كجا مي آمد؟
پاسخش را يافتم و با حقيقتي حيرت انگيز مواجه شدم: عشقي كه تمام مدت احساس كرده بودم از درون خودم مي آمد.
من تمام مدت عاشق خودم بودم و اين احساس خودم بود. فكر من عشق خودم را بر او فرافكنده بود.منبع و منشا عشق خودم بودم.
عشق در بيرون از شما وجود خارجي ندارد. عشق همواره از دون خودتان مي جوشد و جهت و سمت و سوي آن، از درون به بيرون است.
گذشته هم همين بود. با كسي آشنا مي شدم كه گفته ها و رفتاش مطابق آنچه مي پسنديدم بود و به دنبال آن احساس مي كردم او را دوست دارم. سپس عاشق مي شدم و عشق سراسر وجودم را فرا مي گرفت. اما حقيقت آن است كه تنها به خودم مجوز داده بودم كه اين عشق را احساس كنم.
همواره منبع و منشا عشقي كه احساس مي كنيد خودتان هستيد.تنها كاري كه مي كنيد آن است كه تصميم مي گيريد مجاز هستيد آن عشق را احساس كنيد يا نه. همواره عشقي كه احساس مي كنيد همان عشق خودتان است. هيچ كس نمي تواند عشقي را كه هرگز نداشته ايد نثار شما كند. به عبارتي، چنانچه عشق را در درون خودتان نيافته باشيد هرگز كسي قادر نخواهد بود آن را از بيرون در شما كار گذارد.
هيچ كس قادر نيست عشق را نثار شما بكند و هيچ كس هم قادر نيست كه آن را از شما بگيرد.
هيچ كس نمي تواند بيش از آنچه خودتان، خودتان را دوست داريد به شما عشق بورزد.
بايد عشق را همواره درون خود بيابيد. بايد با رفيق دروني خود آشتي كنيد وگرنه هرگز در كنار هيچ كس طعم عشق را نخواهيد چشيد و عشق همواره در درون شما وجود دارد. اين، بزرگ ترين و گران بها ترين گنجينه اي است كه در اختيار داريد. اين همان چيزي است كه قديسان و فرزانگان نيز گفته اند: "خدا در درون تك تك تمامي شما وجود دارد." يا : "عشق همانا خود شماست."
عشق شما قلمرو بهشت دروني شماست. همان بهشتي كه كتاب مقدس ما را به يافتن آن تشويق مي كند و وعده مي دهد كه تنها پس از آنكه بهشت دروني خود را يافتيم از تمام نعمات و موهبت هاي ديگر نيز بهره مند خواهيم شد.
خسته شدم. بقيه ش برا بعد. . .

شكوفه‌ي زجاجي

نوشته شده در ساعت 18:41 روز يكشنبه 15/10/1387

نظر بدين (تا حالا: 1 نظر)

 

 

نظرات بازديدكنندگان

 

نويسنده: نميشناسي

نوشته شده در ساعت 19:48 روز يكشنبه 15/10/1387

متن خیلی قشنگی بود. از این دید عشق و ندیده بودم. 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده:

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 پيام شما:

 

Search Engine Optimization