شكوفه دات كام

 

صفحه‌ي اول

آرشيو

من كي‌ام؟

جستجو

تماس


همسايه‌ها:
UNESCO
بارباپاپا
تنهايي سخته به خدا
تو ماندگاري در دلم...
چند قدم نزديك تر به خدا
داستان یک دختر 17 ساله
دختر اردي بهشت
سال هاي سوخته
سنگ صبور
سياه مشق
ما هيچ،ما نگاه
مسيحا
نگارینه
نهال تنها
يه سايت خوب براي گرفتن تحقيق

كل بازديدها: 17208
بازديد امروز: 7

مذهب.دلتنگي.هيئت.تولد.عشق اول.قلب سنگي و ...

خيلي بده كه آدم اولين عشقش رو پيدا كنه. چون حالا ديگه هر دو سرشون جايي گرم شده و اين با هم بودن هيچ چيز جز عذاب وجدان و حسادت و درد با خودش نداره.

احساس مي كنم تازگي ها خيلي سنگدل شدم. قسيح القلب شدم!!!!
آخه نيلو (http://nahaletanha.persianblog.ir) دلش براي بچه هاي غزه مي سوزه و مريم سر نماز براشون گريه مي كنه و دعا مي كنه كه زودتر اين قضايا تموم شه. اما من هيچ احساسي ندارم.
تو مراسم امام حسين هم همه زار زار گريه مي كردن يا حداقل مثل سپيده قيافه شون اين شكلي بود ): !!!
اما من اصلا هيچ احساسي نداشتم.
چراغ ها رو خاموش كرده بودن و نوحه مي خوندن براي علي اصغر و همه سينه مي زدن و گريه مي كردن!
من نشسته بودم نگاشون مي كردم و رعنا هم كه ديد چراغ خاموشه، ذوق كرد و سرش رو گذاشت رو پام و خوابيد. منم كاپشنم رو انداختم روش كه بچه يخ نكنه! يارو هم براي علي اصغر لالايي مي خوند.
من گفتم: رعنا بيا. برات لالايي هم خوندن . ديگه چي مي خواي؟ با توئه ها...
يارو خوند: لاي لاي علي... لاي لاي علي...! ( اسم آقاشون علي يه!) بچه م ذوق مرگ شد! گفت: علي؟! ما يك روحيم در دو جسم!!!! .... دي: !

يه سري از بچه هاي كلاس مون يه باورهاي مذهبي عميقي دارن. مث بچه هاي زمان انقلاب مي مونن. من فكر نمي كردم هنوز هم از اين قشر آدم ها پيدا شه. مثلا موقع بيكاري سنگر و چفيه مي كشن يا مضمون تموم شعرايي كه گوشه و كنار كتاباشون مي نويسن يا شهادته و يا انتظار موعود و يا عشق به ائمه. كيف شون به اينه كه با هم سه شنبه ها برن جمكران تا 4 صبح. براي هم سوغاتي مي يارن.
ته دفتر شون عكس يه شهيده. مرموز كار مي كنن. دوس ندارن كسي از كاراشون سر دربياره. سالروز شهادت اون شهيده (اسمش شهيد زين الدينه) تبريك گفتن و به همه شكلات دادن. يه تقويم داره يكي شون كه هر صفحه ش عكس و بيوگرافي يك شهيده و من هم يواشكي ديدم. هر روز با خودش مي ياره مدرسه و توش يه چيزايي مي نويسه. نمي دونم چي. حجاب شون و چادرشون با ميل و علاقه خودشونه و خيلي برام قشنگه. امروز هم تو هيئت ديدم شون. اصلا تو يه حال ديگه اي بودن. چشماشون رو بسته بودن و يه جا ديگه سير مي كردن و حتي سينه هم نمي زدن. آدمايي نيستن كه از تنبلي سينه نزنن و نمي دونم اين كارشون چه حكمتي داشت. تا ما غيبت مي كنيم، مي رن يه جا ديگه مي شينن كه نشنون. حتي برام جالب بود كه اصلا آهنگ هم گوش نمي دن.

چن روز پيش يكي شون پاي تخته نوشت: گوش دادن به صداي موسيقي و از جمله تار حرام و گناه كبيره است و رفت نشست.
منم رفتم پاك كردم اومدم نشستم! گفت: چرا پاك كردي؟ گفتم چون مخالفم!
گفت: من خودم هم هر روز آهنگ گوش مي دادم اما يه تحقيق كردم و ديدم خيلي گناه داره و عوارض روحي و جسمي هم داره. ترك كردم. مغز رو و تمركز رو مختل مي كنه. ببين بيشتر موسيقيدان ها تو سن كم مردن يا سكته كردن يا ديوونه شدن.
- تو مي گفتي تار هم حرومه. . .
- همه چيز حرومه.
- نخير مي گن غنا حرومه.اگه اين طوري باشه كه آهنگ هاي خود راديو و تلويزيون هم همش حرومه. اگه به غنا هم باشه كه ديگه بدتر. مثلا اين آهنگ هاي پنگول ( اين گربه هه!) كه مي شه گناه كبيره براي شنونده ش...
- آقاي فلان (يه مرجع تقليد) گفته صدا و سيما حرام است.
- پس چرا دف مي گن حلاله؟ چرا تو عروسي خود امام علي و حضرت زهرا دف مي زدن؟ تو مولودي تولد امام ها چرا دف مي زنن؟ غنا و حروم بودن دف كه خيلي بيشتر از ني و فلوت و گيتاره كه سازهاي آروم هستن. اگه اين طور باشه كه دسته هاي محرم هم به خاطر فلوت و طبل و موزون بودنش حروم مي شه؟
- آره خوب. همه اينا حرامه. حتي دف هم... اون دف زدن در شب عروسي هم از يه سني نقل شده ( اسم يارو رو گفت ولي من يادم نيس چي بود) كه به جعل حديث مشهوره و نمي شه به اين حرف اكتفا كرد.
- پس خريد و فروشش هم حرامه؟!
- هركي از اين راه كسب درآمد كنه روزيش حرامه...
- يعني پس بايد همه ساز فروشي ها رو تخته كرد و صدا و سيما رو منحل كرد و ....
- آره خوب. تازه از امام . . . ( يادم رفت كدوم امام، فكر كنم صادق) يه حديث هست كه ميگه هر كس به موسيقي گوش مي كنه نبايد باهاش ارتباط داشته باشيم و شيطان تو خونه اين افراد هست و گفته اگر كسي به اين افراد كه موسيقي گوش مي كنن كمكي بكنه و دستگيري اي كنه حتي لباسي يا غذايي يا كمك نقدي و ... بهشون بده ، حكم كبيره بودن اين گناه مثل اين مي مونه كه (من معذرت مي خوام، زهرا گفت اينا رو!) تو خونه خودش، با مادر خودش، 70 بار زنا كرده باشه!!!!
. . .
چيزي نمونده بود كه كارمون به كتك كاري بكشه. ولي آخر من بي خيال شدم. هر كس عقيده اي داره و عقيده ش براي خودش محترمه!

امروز تولد خانم ارشاد معلم ديني م بود. خيلي انسانه. براش كتاب "لاف زن" رو خريدم.

يه هفته تعطيليم. اما بايد روزي دو درس تاريخ بخونم و شنبه هم كه امتحان فيزيك دارم و بايد قواعد عربي م رو هم مرور كنم.

دلم برا دوستام تنگ شده. غزاله ي موذمار كه حالا ديگه با 3 تا ديگه مي ره پرديسان. هاني كه گذاشت ما رو رفت ايللنويز (شيكاگو) دنبال عشقش و دانشگاه اونجا اركستر سمفونيك قبول شد. سحر كه ديگه نمي ياد بريم با هم رصد و تو شباي سرد بيابون تا صبح ستاره ها رو ببينيم و از سرما بلرزيم و همديگه رو سفت كنار آتيش بغل كنيم. نگار كه داره تمرين مي كنه تا خانوم خونه شه و سرش شلوغه. الهه كه هي بشينيم با هم متن ادبي بنويسيم و همديگه رو مسخره كنيم. نيلو كه هي با هم چرت و پرت بگيم و از رمان هاي ايراني قصه دربياره! حامد كه هي گير بده و من هي براش توضيح بدم و هي قهر كنيم و هي قول بديم به هم و قربون صدقه ي همديگه بريم! مهسا كه رفت شمال و ديگه كسي نيس با لهجه رشتي حرف بزنه تا يه ذره بخنديم. مجتبي كه هي مسخره بازي در مي اورد و شوخي مي كرد و هرباز از خنده منفجرمون مي كرد. سروين سرش به درسا حسابي گرمه و ديگه وقت برا تيپ زدن و ميكاپ هاي من درآوردي و عكس انداختن نداره. آريا كه بعد از مردن دوستش، زنده بودن خودش هم ديگه فرقي با مردن نداره. و و و و و ......



هيچي ! يك دفعه چشام خيس شد و دلم تنگ شد برا همه !!!! نه، فكر كنم مي تونم اميدوار باشم كه هنوز دلم سنگي نشده!

شكوفه‌ي زجاجي

نوشته شده در ساعت 19:44 روز يكشنبه 15/10/1387

نظر بدين (تا حالا: 9 نظر)

 

 

نظرات بازديدكنندگان

 

نويسنده: Alireza

نوشته شده در ساعت 02:50 روز دوشنبه 16/10/1387

چه پستي بود آخه؟! اول پست 7، آخرش 8!
اين خيلي باحال بود: " ( اسم آقاشون علي يه!) بچه م ذوق مرگ شد!" ، شايدم نوستالژيك بود!!
ببين چه جواب كامنت نميدي؟! من الان موندم كه كدوم مدرسه ميري؟ (البته قبلا هم مونده بودم... فضوليه! دليل خاصي نداره!)
حالا مذهبي ديده بوديم اما ديگه آخه اينجوري نه! اسك شهيد؟!!!!!!!! حالا اين شهيد زين الدين چه جوريه؟ خوشتيپه؟! 

 

پست الكترونيك: f18000@gmail.com

نشاني وب: http://sampad2sampad.blogfa.com/

 

نويسنده: Shahab

نوشته شده در ساعت 21:35 روز دوشنبه 16/10/1387

پستت خیلی در هم بود !! واسه اینطور پستا نظر دادن خیلی سخته !
اولا : آره خیلی بده ! جمله اولت !
دوما : گریه کردن یا نکردن تو اینطور مراسم مذهبی ربطی به قلب نداره ! حداقل واسه 95% نداره ! 5% هم استثنان !
سوما : خداییش خیلی بچه های نفهمی دارین تو کلاستون ! من فکر می کنم حرف زدن و تبادل تفکرات با اینطور افراد به جز اعصاب خوردی هیچ پیامد دیگه ای نخواهد داشت ! زیاد اعصابتو خورد نکن ، حیفه!
چهارما:کسی که دلش واسه دوستاش تنگ می شه مسلما سنگدل و قسیح القلب نیست !! 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://sampad2sampad.blogfa.com/

 

نويسنده: فرشته

نوشته شده در ساعت 21:36 روز دوشنبه 07/11/1387

عجب دختركثيفي هستي تو.حالم به همخورد 

 

پست الكترونيك: çلèوم.نçï

نشاني وب:

 

نويسنده: زهراس

نوشته شده در ساعت 23:48 روز پنجشنبه 26/06/1388

بسم رب الشهدا و الصدیقین
سلام . میشناسی که زهرام . سوژه ی این صفحه ت، البته به غیر از اون موسیقیه.جالب بود که شخصیتم برات جالبه.از نوشته هات هم ناراحت نشدم چون حق نداشتم . ببخشید اگه خیلی دیر سر زدم بهت ،هر وقت آدرستو زدم که بیام مثل اینکه به کامپیوترمون فحش داده باشی قاطی میکرد ولی خب بالاخره بعد از مدتها تونستم . شاید اگه این حرفا رو برات از طریق میل پست میکردم خیلی بهتر بود. ولی اگه طولانی ببخش و بذار تا بقیه هم ببینن.آره من ادعایی ندارم که بچه مذهبی م خیلی بزرگتر از مناش تو این مسیر گیر کردن . "شهاب"راست میگن گریه کردن تو این مراسما شاید فقط پنج درصدش به خاطر دل پاک باشه ولی میدونید قضیه چیه؟اینکه میگن اگه تو مراسم امام حسین(ع)به خاطر مشکلات خودت هم
گریه کنی به اندازه ی تک تک قطرات اشکت برات ثواب مینویسن چون بهونه ی گریه کردنت امام حسین(ع)بوده .
شهید زین الدین و حاج محمد ابراهیم همت و ..اینا همه شون خوش قیافه ان هم از نظر شما و هم ازنظر ما.هم از لحاظ ظاهر و چهره قشنگن و هم از نظر باطن و درون .خوش تیپ هم هستن تا خوش تیپی رو تو چی ببینی ،همه چیز به طرز نگاه آدما بستگی داره.اگه تو اون مراسم مذهبی که میگفتی ما سینه نمیزدیم دلیلش رو بهت میگم همچین هم پیچیده نیست:آدما از فرط درد یا جیغ و فریاد میکنن یا وقتی خیلی عمیق تر باشه سکوت جلوی داد زدنشون رو میگیره میرن تو یه بهتی که خودشون هم دوست ندارن میخوان داد بزنن و بگن دلمون داره میترکه ولی سکوت یقه شون رو گرفته.من خودم تو قضیه ی موسیقی به یقین صد در صدی نرسیدم ولی میدونم وقتی سمفونی های بتهوون رو برای آب اجرا کردن شکل قشنگی گرفت و میدونم وقتی شعرهایی که درباره جدایی و آخر راه رو با آهنگها و نواهای غم انگیز گوش میدم کلی به هم میریزم به جای اینکه خوب بشم و وقتی موسیقی ها ی خیلی شاد رو گوش میکنم برام شادی کاذب میاره .موسیقی داریم تا موسیقی و چون من موسیقی هایی که برام خوب یاد بد هستن رو نمیشناسم کلا موسیقی رو ترک کردم تا به یه نتیجه ی صد در صد برسم.بچه های که پیام دادن که مذهبی اینجوری نمیشناسن بهشون میخوام بگم که من خیلی میشناسم یه جا هست که میشه گفت لونه شونه.ما تو سایت "امتداد"یه دفتر یادداشت داریم که بچه هایی که تو این سایت عضون درد دلاشون رو مینویسن.از شما میخوام که به این سایت سر بزنید و به بچه های امتداد هم میگم که به شما سر بزنن و مطلب تو رو درباره ی یکی ازهمسنگریاشون بخونن .راستی ما تو اون سایت به همدیگه میگیم همسنگری و به مدیر سایت هم میگیم فرمانده . ببخشید اگه خیلی طولانی شد ولی لازم بود.عادت دارم آخر نوشته هام مینویسم:یازهرا(س)
WWW.EMTEDAD.IR 

 

پست الكترونيك: jingilymitra@yahoo.com

نشاني وب:

 

نويسنده: كسي كه شب‌ها، پوتين همسنگري‌هاش رو واكس مي‌زنه

نوشته شده در ساعت 16:13 روز جمعه 27/06/1388

يك دستش ماسيده بود روي كي‌برد و يك دستش، به زور چونه‌اش رو جمع مي‌كرد. دفتر يادداشت امتداد جلوش باز بود، حرف‌دل‌هاي سيد مهدي، فهيمه، زهرا، سيد علي، گمشده، محب زهرا، امين، ياسين، محدثه، رصد ستاره و بقيه همسنگري‌هاش تو ذهنش مرور مي‌شد. يادش اومد قول داده بود واسه خواهر (...) كه مريضه دعا كنه، يادش اومد (...) اين روزها خيلي دلتنگه. يادش اومد (...) فردا مسابقه داره و التماس دعا از همسنگري‌هاش. و به ياد خودش آورد كه هيچ موسيقي‌اي در دنيا، زيباتر از عشق نيست، به ياد خودش آورد كه اينجا همه عاشق‌اند، به ياد خودش آورد كه رسم عاشقي سخته. ولي خواست عاشق بمونه. چشماش رو بست و شروع كرد: بسم‌الله الرحمن الرحيم. سلام همسنگري... 

 

پست الكترونيك: admin@emtedad.ir

نشاني وب: http://emtedad.ir

 

نويسنده: محب زهرا

نوشته شده در ساعت 18:18 روز جمعه 27/06/1388

سلام همسنگری (قراره بشی پس پیشاپیش تبریک)خوبی؟راستش همسنگری خوبمون زهرا خواست بیایم بهت سر بزنیم ما هم چون دوست داشتیم یکی دیگه به جمعمون اضافه بشه اومدیم و نظر دادیم(اینشاالله از این به بعد تو سنگر ببینیمتون).راستش ما به قول خودت بچه مذهبی ها ادم های عجیب غریبی نیستیم ما دوست داریم خوب باشیم در همه مراحل و اینکه رهرو امام و شهدامون باشیم دوست نداریم فراموش کنیم که جنگ چی بود؟برای چی بود ؟وچی شد؟ما هم می خوایم همون طوری که خود شون ازمون خواستند از این انقلاب پاسداری کنیم و این ممکن نیست مگر با شناخت صحیحمون از اون زمان.ما می خوایم با این تهاجم فرهنگی مبارزه کنیم چون دشمن دوست داره ما رو از هدفمون دور کنه.همسنگری شکوفه خودت به سنگر سر بزن همه چیو می فهمی.علی یارتون 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده: سيد مَهدي حسيني

نوشته شده در ساعت 19:12 روز جمعه 27/06/1388

به نام خدای شهدا’ و شهدای خدا نميدونم بهت چي بگم...سلام باور كن نميدونم بهت چي بايد بگم...ببين احساسي رو كه مال اين زمين خاكي نيست رو چه طوري ميتونم با كلمات زميني منتقل كنم...؟پس فقط يه جمله بهت ميگم و ميرم و بدون كه من با تمام وجودم صداقت جملم رو احساس ميكنم....( رفاقت با شهداء دوطرفه است.)مطمئن باش اگه اين تئوري كه دارم بهم حال نميداد ، نه توش وارد ميشدم، نه اگه وارد شدم توش ميموندم ، وحالا كه توش موندم كسي رو ديگه دعوت نميكردم كه توش قدم بذاره...پس بدون ما خوشيم...با نامهرمان ما خاموشيم...)منظورم از نامهرم كسي نيست ؛ جز غير عاشقا،غير همسنگرا...برات يه دعا ميكنم و اونم اينكه الهي به حق صاحب زمان خدا خودش حقيقت واقعی و زلال رو بهت بشناسونه ... و عاشقت كنه عشقي كه رسمش صفاس نه جفا . بگو يا علي ^میدونم اصلا نتونستم حتی یه درصد احساساتم رو بهت منتقل کنم واسه همین دعات کردم^ بازم بگو یا علی 

 

پست الكترونيك: gomkardam@yahoo.com

نشاني وب: http://www.emtedad.ir

 

نويسنده: سيد مَهدي حسيني

نوشته شده در ساعت 19:32 روز جمعه 27/06/1388

ما امروز هم نیازمند همت حاج همت ،اخلاص کاوه و برونسی ،توکل باکری، ابتکار باقری ،مسئولیت پذیری زین الدین ،سخت کوشی خرازی و کاظمی و ایمان صیاد و چمران هستیم.اگر سید الشهدا (ع) خورشید هدایت است که "ان الحسین مصباح الهدی و سفینه نجاه".اینان با اقتدا به حسین علیه السلام ستارگان هدایت اند و "بالنجم هم یهتدون"راه را با اینان میشود پیدا کرد...رسول خدا (ص) می فرماید : بالاتر از هر کار خیری، خیر و نیکی دیگری است تا آنکه فردی در راه خدا کشته شود و بالاتر از کشته شدن در راه خدا خیر و نیکی نیست"اللهم توفیق الشهادت فی سبیل الله" الهی آمین 

 

پست الكترونيك: gomkardam@yahoo.com

نشاني وب: http://www.emtedad.ir

 

نويسنده: فائزه-falsafe

نوشته شده در ساعت 16:30 روز شنبه 28/06/1388

بسم رب الشهدا والصدیقین
سلام شکوفه جون وقتی این صفحه رو دیدم خیلی حال کردم همه همسنگریام زودتر از من اومدن تا دست رفاقت به شونت بزنن،امیدوارم ما رو قابل بدونی یه سر به سنگرو همسنگریاو فرمانده خوبمون بزنی.حرفای بین تو و زهرا ازون حرفاست که هیچ موقع به نتیجه نمیرسه عزیزم مطمئنم که خیلی از همسنگریام از اول این طوری نبودن ولی بازم مطمئنم که همه یه ته مایه خدایی بودنو داشتن که به اینجا رسیدن، بهت پیشنهاد میدم هر موقع که احساس کردی دلت گرفته یه سر به سنگر ما بزنی اونجاست که میفهمی کجا باید بری و به چه کسایی که مطمئنم منتظرتن سر بزنی.
یا علی التماس دعا 

 

پست الكترونيك: sonboleh_silent_22

نشاني وب: http://http//www.emtedad.ir

 

نويسنده:

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 پيام شما:

 

Search Engine Optimization