|
مذهب.دلتنگي.هيئت.تولد.عشق اول.قلب سنگي و ...
خيلي بده كه آدم اولين عشقش رو پيدا كنه. چون حالا ديگه هر دو سرشون جايي گرم شده و اين با هم بودن هيچ چيز جز عذاب وجدان و حسادت و درد با خودش نداره.
احساس مي كنم تازگي ها خيلي سنگدل شدم. قسيح القلب شدم!!!!
آخه نيلو (http://nahaletanha.persianblog.ir) دلش براي بچه هاي غزه مي سوزه و مريم سر نماز براشون گريه مي كنه و دعا مي كنه كه زودتر اين قضايا تموم شه. اما من هيچ احساسي ندارم.
تو مراسم امام حسين هم همه زار زار گريه مي كردن يا حداقل مثل سپيده قيافه شون اين شكلي بود ): !!!
اما من اصلا هيچ احساسي نداشتم.
چراغ ها رو خاموش كرده بودن و نوحه مي خوندن براي علي اصغر و همه سينه مي زدن و گريه مي كردن!
من نشسته بودم نگاشون مي كردم و رعنا هم كه ديد چراغ خاموشه، ذوق كرد و سرش رو گذاشت رو پام و خوابيد. منم كاپشنم رو انداختم روش كه بچه يخ نكنه! يارو هم براي علي اصغر لالايي مي خوند.
من گفتم: رعنا بيا. برات لالايي هم خوندن . ديگه چي مي خواي؟ با توئه ها...
يارو خوند: لاي لاي علي... لاي لاي علي...! ( اسم آقاشون علي يه!) بچه م ذوق مرگ شد! گفت: علي؟! ما يك روحيم در دو جسم!!!! .... دي: !
يه سري از بچه هاي كلاس مون يه باورهاي مذهبي عميقي دارن. مث بچه هاي زمان انقلاب مي مونن. من فكر نمي كردم هنوز هم از اين قشر آدم ها پيدا شه. مثلا موقع بيكاري سنگر و چفيه مي كشن يا مضمون تموم شعرايي كه گوشه و كنار كتاباشون مي نويسن يا شهادته و يا انتظار موعود و يا عشق به ائمه. كيف شون به اينه كه با هم سه شنبه ها برن جمكران تا 4 صبح. براي هم سوغاتي مي يارن.
ته دفتر شون عكس يه شهيده. مرموز كار مي كنن. دوس ندارن كسي از كاراشون سر دربياره. سالروز شهادت اون شهيده (اسمش شهيد زين الدينه) تبريك گفتن و به همه شكلات دادن. يه تقويم داره يكي شون كه هر صفحه ش عكس و بيوگرافي يك شهيده و من هم يواشكي ديدم. هر روز با خودش مي ياره مدرسه و توش يه چيزايي مي نويسه. نمي دونم چي. حجاب شون و چادرشون با ميل و علاقه خودشونه و خيلي برام قشنگه. امروز هم تو هيئت ديدم شون. اصلا تو يه حال ديگه اي بودن. چشماشون رو بسته بودن و يه جا ديگه سير مي كردن و حتي سينه هم نمي زدن. آدمايي نيستن كه از تنبلي سينه نزنن و نمي دونم اين كارشون چه حكمتي داشت. تا ما غيبت مي كنيم، مي رن يه جا ديگه مي شينن كه نشنون. حتي برام جالب بود كه اصلا آهنگ هم گوش نمي دن.
چن روز پيش يكي شون پاي تخته نوشت: گوش دادن به صداي موسيقي و از جمله تار حرام و گناه كبيره است و رفت نشست.
منم رفتم پاك كردم اومدم نشستم! گفت: چرا پاك كردي؟ گفتم چون مخالفم!
گفت: من خودم هم هر روز آهنگ گوش مي دادم اما يه تحقيق كردم و ديدم خيلي گناه داره و عوارض روحي و جسمي هم داره. ترك كردم. مغز رو و تمركز رو مختل مي كنه. ببين بيشتر موسيقيدان ها تو سن كم مردن يا سكته كردن يا ديوونه شدن.
- تو مي گفتي تار هم حرومه. . .
- همه چيز حرومه.
- نخير مي گن غنا حرومه.اگه اين طوري باشه كه آهنگ هاي خود راديو و تلويزيون هم همش حرومه. اگه به غنا هم باشه كه ديگه بدتر. مثلا اين آهنگ هاي پنگول ( اين گربه هه!) كه مي شه گناه كبيره براي شنونده ش...
- آقاي فلان (يه مرجع تقليد) گفته صدا و سيما حرام است.
- پس چرا دف مي گن حلاله؟ چرا تو عروسي خود امام علي و حضرت زهرا دف مي زدن؟ تو مولودي تولد امام ها چرا دف مي زنن؟ غنا و حروم بودن دف كه خيلي بيشتر از ني و فلوت و گيتاره كه سازهاي آروم هستن. اگه اين طور باشه كه دسته هاي محرم هم به خاطر فلوت و طبل و موزون بودنش حروم مي شه؟
- آره خوب. همه اينا حرامه. حتي دف هم... اون دف زدن در شب عروسي هم از يه سني نقل شده ( اسم يارو رو گفت ولي من يادم نيس چي بود) كه به جعل حديث مشهوره و نمي شه به اين حرف اكتفا كرد.
- پس خريد و فروشش هم حرامه؟!
- هركي از اين راه كسب درآمد كنه روزيش حرامه...
- يعني پس بايد همه ساز فروشي ها رو تخته كرد و صدا و سيما رو منحل كرد و ....
- آره خوب. تازه از امام . . . ( يادم رفت كدوم امام، فكر كنم صادق) يه حديث هست كه ميگه هر كس به موسيقي گوش مي كنه نبايد باهاش ارتباط داشته باشيم و شيطان تو خونه اين افراد هست و گفته اگر كسي به اين افراد كه موسيقي گوش مي كنن كمكي بكنه و دستگيري اي كنه حتي لباسي يا غذايي يا كمك نقدي و ... بهشون بده ، حكم كبيره بودن اين گناه مثل اين مي مونه كه (من معذرت مي خوام، زهرا گفت اينا رو!) تو خونه خودش، با مادر خودش، 70 بار زنا كرده باشه!!!!
. . .
چيزي نمونده بود كه كارمون به كتك كاري بكشه. ولي آخر من بي خيال شدم. هر كس عقيده اي داره و عقيده ش براي خودش محترمه!
امروز تولد خانم ارشاد معلم ديني م بود. خيلي انسانه. براش كتاب "لاف زن" رو خريدم.
يه هفته تعطيليم. اما بايد روزي دو درس تاريخ بخونم و شنبه هم كه امتحان فيزيك دارم و بايد قواعد عربي م رو هم مرور كنم.
دلم برا دوستام تنگ شده. غزاله ي موذمار كه حالا ديگه با 3 تا ديگه مي ره پرديسان. هاني كه گذاشت ما رو رفت ايللنويز (شيكاگو) دنبال عشقش و دانشگاه اونجا اركستر سمفونيك قبول شد. سحر كه ديگه نمي ياد بريم با هم رصد و تو شباي سرد بيابون تا صبح ستاره ها رو ببينيم و از سرما بلرزيم و همديگه رو سفت كنار آتيش بغل كنيم. نگار كه داره تمرين مي كنه تا خانوم خونه شه و سرش شلوغه. الهه كه هي بشينيم با هم متن ادبي بنويسيم و همديگه رو مسخره كنيم. نيلو كه هي با هم چرت و پرت بگيم و از رمان هاي ايراني قصه دربياره! حامد كه هي گير بده و من هي براش توضيح بدم و هي قهر كنيم و هي قول بديم به هم و قربون صدقه ي همديگه بريم! مهسا كه رفت شمال و ديگه كسي نيس با لهجه رشتي حرف بزنه تا يه ذره بخنديم. مجتبي كه هي مسخره بازي در مي اورد و شوخي مي كرد و هرباز از خنده منفجرمون مي كرد. سروين سرش به درسا حسابي گرمه و ديگه وقت برا تيپ زدن و ميكاپ هاي من درآوردي و عكس انداختن نداره. آريا كه بعد از مردن دوستش، زنده بودن خودش هم ديگه فرقي با مردن نداره. و و و و و ......
هيچي ! يك دفعه چشام خيس شد و دلم تنگ شد برا همه !!!! نه، فكر كنم مي تونم اميدوار باشم كه هنوز دلم سنگي نشده!
شكوفهي زجاجي
|