شكوفه دات كام

 

صفحه‌ي اول

آرشيو

من كي‌ام؟

جستجو

تماس


همسايه‌ها:
UNESCO
بارباپاپا
تنهايي سخته به خدا
تو ماندگاري در دلم...
چند قدم نزديك تر به خدا
داستان یک دختر 17 ساله
دختر اردي بهشت
سال هاي سوخته
سنگ صبور
سياه مشق
ما هيچ،ما نگاه
مسيحا
نگارینه
نهال تنها
يه سايت خوب براي گرفتن تحقيق

كل بازديدها: 17209
بازديد امروز: 8

snoW agaIn

باز هم برف...
هميشه عاشق اولين روز برفي سال بودم، چون برام يه روز خاص بوده و خيلي قشنگ...
تو اولين روز برفي هر سال از خونه مي زنم بيرون. دلم برا برف تنگ شده... يك ساله كه نديدمش. مي رم تا به خاطر اومدن دوباره ش خوشحال باشم. مي رم تا بهش خوشامد بگم! پرت كردن گلوله هاي برفي، لمس كردن تن نرم و سفيد رنگ تل هاي برفي، فرو رفتن پا توي برف، قدم زدن زير بارش دونه هاي سفيد و قشنگ برف، شكستن يخ شفاف و سطحي آب، تماشاي منظره سفيدپوش شهر، لرزيدن از سرما،. . .
همه شو دوس دارم...
امسال اما نيامد؛ آمد... اما نه آن طور كه بايد. . .
فقط يك ماه و چند روز ديگه براي اومدنت وقت داري ها، منتظرت مي مونم باز هم. . .
كلاس چهارم كه بودم، تو اولين روز برفي اون سال يه متن نوشتم كه معلمم خوشش اومد و الكي الكي به خاطر تشبيه برف به پر بال فرشته ها، برنده ي منطقه شدم!
اين متن رو هم دقيقا از روي دفتر خاطراتم مي نويسم بودن كم كردن يا زياد كردن كلمه اي.
فقط موقع خوندنش يادت باشه كه دفتر خاطرات يه بچه 10 ساله س و يه ذره خصوصي و كودكانه (برادرم محمد اون موقع 2 ساله ش بوده!) :
شنبه 22/10/1380
از ديروز برف شروع به بارش كرد و تا ساعت 11 كم بود و كم كم شدت يافت. من و محمد خيلي خوشحال بوديم. شب برف زياد شد. من نصفه شب بيدار شدم و از پنجره ي اتاقم ديدم همچنان برف مي بارد. امروز صبح بابا مرا با عجله بيدار كرد. تا آمدم بيرون كه سلام كنم، بابا گفت برو بخواب كه امروز تعطيل است! من گريه كردم. آخر چهارشنبه شهادت امام صادق عليه السلام بود و تعطيل بوديم و جمعه هم راحت و امروز هم تعطيل بود. من وقتي از پنجره بيرون را نگاه كردم و منظره ي سفيدپوش شهر را ديدم، با خود فكر كردم فرشته ها عروسي دارند و وقتي قند مي سايند، ذرات قند مي ريزد پايين و خوشحال شدم. اين اولين برف سال 1380 بود. ما به حمام رفتيم و من و محمد دوچرخه اش را برديم حمام و گفتيم اسب مان است و آن را حسابي تميز كرديم. برف تا ساعت 12 آمد و چون ظهر بود آفتاب شد. كم كم داشتند برف ها آب مي شدند كه ساعت يك و نيم دوباره هوا ابري شد اما هنوز برف نيامده است. ما ديروز خوشحال بوديم چون مهدي پسر خاله ام كه مريض شده بود از بيمارستان مرخص شد. او كوچولوي يك ساله است.

شكوفه‌ي زجاجي

نوشته شده در ساعت 00:21 روز يكشنبه 06/11/1387

نظر بدين (تا حالا: 6 نظر)

 

 

نظرات بازديدكنندگان

 

نويسنده: مجتبي

نوشته شده در ساعت 22:02 روز دوشنبه 07/11/1387

از همون بچه گی هاتم انشات خوب بوده ماشالا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یه چیزی میگم راستشو بگو!
اون موقع هم عاشق حامد بودی؟!!!!!!!!!!!!! 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده: مجتبي

نوشته شده در ساعت 22:12 روز دوشنبه 07/11/1387

ببخشید بابت این چند وقت. وقت نکردم بیام نت ببخشید.
از غزاله خبر نداری؟! چرا سیصدوشصتشو اونجوری کرده؟!!! 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده: Astronomer

نوشته شده در ساعت 11:00 روز سه‌شنبه 08/11/1387

سلام کیانا

هر وقت گذشته ها رو به دوش بکشی, پشتت خم میشه!
اما اگه اونا رو زیر پا بذاری, قدت بلندتر میشه!!

این رو هم میشه به طرق مختلف اثبات کرد:
>>هندسی:
فرض--->
1- پیدایش موجودی مخوف و هیولا صفت که به یاد دوران بچگیش(زمان دائی ناصران محترمه) افتاده!
2-اگر کسی دچارعارضه ی مزمن "گذشته آوردن به یاد!" بشه در نهایت تبدیل به نفت و گاز میشه!!
اثبات---> بدون اثبات میپذیریم!!! ولی بد نیست به اثبات از طریق درک شهودی گوشی فرا دهید:
کسیکه نتونه جلوی مبتلا شدن به این عارضه رو بگیره, نمیتونه جلوی f/a که همون فشارهای زندگی هست رو دوباره بگیره!!!! و از آنجا که فشار های امروزه, با فشارهایی که به اجداد مارمولک ها وارد شده برابری میکنه--->
بتدریج به یکی از مواد معدنی بسیار مفید برای تولید برق تبدیل میشه, و بجای خودش, زندگی رو برای دیگری! روشن میکنه!!!!! البته این هم نعمتیست از جانب قادر متعال که تو رو سرچشمه هدایت دیگری آفریده!
مربع سیاه فرض درست بوده و مراد حاصل است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا میتونی انگشتت رو ببری توی پریز برق, ببینی جران از چه قراره!
:-)(-: 

 

پست الكترونيك: space.explorer@y!

نشاني وب:

 

نويسنده: Astronomer

نوشته شده در ساعت 11:06 روز سه‌شنبه 08/11/1387

سلام کیانا

هر وقت گذشته ها رو به دوش بکشی, پشتت خم میشه!
اما اگه اونا رو زیر پا بذاری, قدت بلندتر میشه!!

این رو هم میشه به طرق مختلف اثبات کرد:
>>هندسی:
فرض--->
1- پیدایش موجودی مخوف و هیولا صفت که به یاد دوران بچگیش(زمان دائی ناصران محترمه) افتاده!
2-اگر کسی دچارعارضه ی مزمن "گذشته آوردن به یاد!" بشه در نهایت تبدیل به نفت و گاز میشه!!
اثبات---> بدون اثبات میپذیریم!!! ولی بد نیست به اثبات از طریق درک شهودی گوشی فرا دهید:
کسیکه نتونه جلوی مبتلا شدن به این عارضه رو بگیره, نمیتونه جلوی f/a که همون فشارهای زندگی هست رو دوباره بگیره!!!! و از آنجا که فشار های امروزه, با فشارهایی که به اجداد مارمولک ها وارد شده برابری میکنه--->
بتدریج به یکی از مواد معدنی بسیار مفید برای تولید برق تبدیل میشه, و بجای خودش, زندگی رو برای دیگری! روشن میکنه!!!!! البته این هم نعمتیست از جانب قادر متعال که تو رو سرچشمه هدایت دیگری آفریده!
مربع سیاه فرض درست بوده و مراد حاصل است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا میتونی انگشتت رو ببری توی پریز برق, ببینی جران از چه قراره!
:-)(-: 

 

پست الكترونيك: space.explorer@y!

نشاني وب:

 

نويسنده: بووووووووق

نوشته شده در ساعت 18:19 روز چهارشنبه 09/11/1387

عجب انشایی . عجب تشبیه هنرمندانه ای . بیخود نیست که من دوست دارم اینقدر. از بچگیت با احساس بودی 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده: مهديه

نوشته شده در ساعت 09:22 روز شنبه 12/11/1387

كيانا يادش بخير اون موقع كه شكوفه بودي و تو مدرسه براي ما نقاشي مي‌كشيدي... 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://paradisegirl.blogfa.com/

 

نويسنده:

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 پيام شما:

 

Search Engine Optimization