|
مرا بخوان
مرا به خانه ات بخوان
مرا به خانه ات بخوان كه اقاقي را به عاشقي ،
زينت كردم به گيسوان و ديده را به تبرك سيه نمودم به توتياي انتظار
چه بي قرار!
مرا به خانه ات بخوان كه گونه رنگين نمودم ازشورو التهاب
و سبوي مهر انباشتم از شرم ناب
مرا به خانه ات بخوان كه لبها را وسوسه كرده ام به بوسه بوسه هاي نهان
و مي خواهم دل بسپارم بي نام و بي نشان
مرا به خانه ات بخوان كه عذاب وبال را شهد كنم به لحظه وصال
بگشايم آغوش مرا ، تا ببيني جوش و خروش اين دل از پا فتاده را ، اين
خواستنهاي ساده را
خواهم با تو بخوانم حديث دل ، با تو نشينم به راز دل ، با توبگويم گناه دل
مرا به خانه ات بخوان ، كه راز و نيازست مر ترا ، كه عشوه و نازست
مر ترا ، كه سوزش و سازست مر ترا
بخوانم به قبله گاه رُستن ها و رستن ها ، سوختن ها و ساختن ها ، رفتنها و باختن ها
مرا به خانه ات بخوان كه با تو هزار حرف است و نيست فرصت آن ، به
زمينم بخوان به آسمان
بخوانم به مامن امن رفاقتها ، صداقتها
مرا به خانه ات بخوان
به آنجا كه مرز دلتنگي و ديدار است
مرا به خانه ات بخوان تا آنجا كه توش آمدنم باشد مرا بخوان و بدان كه
تازگي ها دلتنگ مي شوم
مرا به سينه ات بخوان به دوست داشتن
شكوفهي زجاجي
|