شكوفه دات كام

 

صفحه‌ي اول

آرشيو

من كي‌ام؟

جستجو

تماس


همسايه‌ها:
UNESCO
بارباپاپا
تنهايي سخته به خدا
تو ماندگاري در دلم...
چند قدم نزديك تر به خدا
داستان یک دختر 17 ساله
دختر اردي بهشت
سال هاي سوخته
سنگ صبور
سياه مشق
ما هيچ،ما نگاه
مسيحا
نگارینه
نهال تنها
يه سايت خوب براي گرفتن تحقيق

كل بازديدها: 17208
بازديد امروز: 7

تبليغات عظيم

با اينكه بعد از مراسم ختم بود اما عربي رو تا صبح خوندم و در طول شب دو ساعت بيشتر نخوابيدم. اما سوالات واقعا خيلي سخت بود و اعصابم رو داغون كرد. با تموم خستگي و بي خوابي و ناراحتي و خستگي پذيرايي مراسم و ... بعد از آخرين امتحان با بچه ها رفتيم بيرون و همديگه رو مهمون كرديم. بعد من با دو تا از بچه ها رفتم ستاد و پوستر جديد گرفتم و گزارش كار مراسم روز دوشنبه رو كه نتونستم برم گرفتم. دوشنبه عرض خيابان وليعصر از ميدون راه آهن تا ميدون تجريش رو بچه ها موج سبز راه انداخته بودند. گفتند كه امروز هم از 4 تا 6 از ميدون آزادي تا انقلاب تجمع و تظاهرات دارن.
رفتم خونه و كل به هم ريختگي اين يك ماهه رو تو اتاقم جمع كردم تقريبا و بعد از ناهار اومدم بخوابم كه سميرا زنگ زد و قرار گذاشتيم با هم بريم آزادي. خيلي خسته بودم اما به قول يه نفر عرق ملي بهم اجازه نمي داد كه روز آخر تبليغات بشينم تو خونه. سبزپوش شدم و پوستر برداشتم و با سميرا رفم شركت بابا. اونجا با همكاراي پدرم كمي بحث كرديم. بعد رفتيم ستاد و براي بابا سربند و مچ بند گرفتيم و بابا بست. خوشم مي ياد بابام مثل ما فكر مي كنه و روشن فكره. تو آزادي هم پا به پاي ما مي اومد و شلوغ مي كرد. به داشتن همچين پدري افتخار مي كنم.خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي شلوغ بود. هر كس به نوبه خود فعاليتي براي ميرحسين موسوي انجام مي داد. شعارها از همه چيز جالب تر بود. اين كه از هر قشري افرادي رو مي ديدي: بچه هاي خردسال و حتي نوزادان سبزپوش، يه مادر پير كه سبز پوشيده بود و پرچم تكون مي داد و پوستر دستش بود و شعار مي داد و مي اومد، شيشه هاي عينك سبز، پرچم طويل ايران، پوستر ها و عكس ها، خانم هاي مسن و با حجابي كه روي صندلي ايستاده بودند و عكس موسوي رو در دست داشتن، روحانيوني كه پابه پاي جمع مي اومدن و مردم براشون دست مي زدن و مي خوندن: ايول ايوله حاجي تاج سره ايول! ، حتي هواي ابري و طوفاني و باران بهاري ناگهاني و تند هم نتوانست اين سيل عظيم جمعيت رو پراكنده كنه. ترافيك سنگين انقلاب حتي... نيروي انتظامي هم همراهي مي كرد. مردم دست به دست هم مي دادن و با صداي بلند و به طور هماهنگ چند بار دست هاي در هم گره خورده را در هوا بالا بردند و شعر يار دبستاني را خواندند.توپ تانك فشفشه شپش بايد كشته شه، نصر من الله و فتح قريب مرگ بر اين دولت مردم فريب، تورم رو ننجونِ مهدي فهميد اين كوتوله نفهميد، ديكتاتور كوتوله نمي خوايم نمي خوايم، عمو آمارباف بعله آمار منو بافتي بعله به مردم انداختي بعله محمود اومده چي چي آورده سيب زميني با صداي چي هو و و و و ... ، بگم بگم بگوگو بگم بگم بگو بگو ... ، اگه تقلب نشه موسوي اول مي شه،بسيجي حيا كن مفت خوري رو رها كن، حالالاي لاي حالالاي لاي موسوي راي مي ياره احمدي ميره لالالاي لاي، احمدي باي باي احمدي باي باي،محمود چاخان جمعه دگر یار ندارد طرفدار ندارد نمودار ندارد حرفاش دگر هیچ خریدار ندارد اوباش موتور دار ندارد لبخند کثیفش دگر آزار ندارد امشب حرم محمود ما خواب ندارد طرفدار ندارد ایران عزیز لمپن بیعار ندارد، اگه تقلب نشه احمدي پنجم مي شه، يه هفته دوهفته محمود حموم نرفته، ايول ايوله ايول موسوي تاج سره ايول، محمود كه كم مي ياره ناموس وسط مي ياره، ...
شعار ها خيلي جالب بود و اين فقط يه قطره از اون همه شعاره، همكاري و اتحاد مردم و پويايي جامعه رو خيلي دوس دارم، شب احمدي نژاد دفاعيه داشت و كل موج سبز به طرف جام جم به راه افتاد تا اعتراض كند، وسط تظاهرات يه نفر عكس خيلي بزرگي از احمدي نژاد رو آورد و زير پاي ملت انداخت و گفت از روش رد شين اما هيچ كس اين كار رو نكرد و گفتن اگه ما هم بخوايم از اين كارا بكنيم مثل گروه مخالف بي شعور و بي فرهنگ محسوب مي شيم ما اومديم براي موسوي تبليغ كنيم نه اينكه كس ديگري رو خراب كنيم ما به روشنفكري معروفيم و اين كار ها از ما بعيده اما بذارين اونا فحش بدن و هووو بكشن و پوستر پاره كنن و مسخره كنن و بخندن شان ما اين نيست؛ من شال سبز رو به روي مقنعه م گره زده بودم و دنباله هاش رو دورم انداخته بودم، دور بازوي چپم هم دستمال سبز بسته بودم، دو تا پارچه سبز خيلي بلند هم به مچ دست راست و چپم بسته بودم كه روي زمين كسيده مي شد و تو اون باد و طوفان همش روي هوا بود و باد مي بردش و قشنگ بود، پارچه هم داديم، پوستر و كارت هم گرفتيم، پخش هم كرديم، دعوا هم كرديم، شعار هم داديم، شام هم خورديم و برگشتيم. من مي خواستم برم جام جم اما بهم اجازه ندادن. مامانم مي گه مثل كوي دانشگاه كه بابات رو گرفته ن تو رو هم مي گيرن مي برن من طاقت ندارم تو كتك بخوري!!!! خلاصه نرفتيم ديگه!! و با اينكه ساعت 10 شب بود و مدت زيادي گذشته بود اما هنوز هم خيابان ها شلوغ و پر ازدحام بود، امشب تا صبح آخرين فرصته براي تبليغات! من هم سهم خودم و انجام دادم،صحبت و ارشاد همسايه ها، پخش تبليغات و پوستر بين كسبه ي محل، چسباندن پوستر به در و ديوار ها، ....
خوشحالم كه دارم از خستگي مي ميرم اما در انجام وظيفه ام به عنوان يك حامي كوتاهي نكردم...

شكوفه‌ي زجاجي

نوشته شده در ساعت 01:02 روز پنجشنبه 21/03/1388

نظر بدين (تا حالا: 6 نظر)

 

 

نظرات بازديدكنندگان

 

نويسنده: مهديه

نوشته شده در ساعت 09:36 روز پنجشنبه 21/03/1388

تو واقعاَ فکر می کنی این با بقیه فرق داره . تمتم این مسائل برای اینه که من و تو ژای صندوق بریم. تو ایران به رئیس جمهور یه برنامه می دن. طبق اون باید پیش بره. این آزادی هایی که موسوی می گه همش چرته . چون گشت ارشاد اصلاَ دست اون نیست. و اجازه دخالت نداره. بعدشم خیالت و راحت کنم تو همین مرحله اول احمدی نژاد میشه. همه ایران که تهران نیست .تازه تو همین تهرانم همه جمعیت که از آزادی تا انقلاب نیستن. موسوی رو آوردن فقط واسه اینکه فضا رقابتی بشه همه بیان رای بدن آمار رایشون رو تو جهان به رخ بکشن . همین تو اگه یه همچین فضایی نبود رای می دادی ؟ 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده: سميرا

نوشته شده در ساعت 11:25 روز پنجشنبه 21/03/1388

صابره من پیشت بودم همه چیزو از نزدیک دیدم.دیدم که طرفدارای موسوی چقدر با عشق کار میکردن دیدم که از عقیدشون از ارمانشون از حقشون دفاع میکردن. اما یه چیزی که منو نگران میکنه تقلب انتخاباتیه. میدونی چی شنیدم! در قبال یه پول بی ارزش شناسنامه هاشونو می فروشن یعنی شناسنامه ها شونو می دن که به جای اونا به هر کس که خودشون می خوان رای بدن.و یه چیز مهم انسان همیشه باید از حق دفاع کنه و همیشه امیدداشته باشه چون این امید به رسیدن به هدفاشه که به زندگیش رنگ میده.اگه ما از چیزی که می خوایم دفاع نکنیم پس چه فرقی با موجودات دیگه داریم!
به امید جامعه و اینده ی سبز 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده: Shahab

نوشته شده در ساعت 16:16 روز پنجشنبه 21/03/1388

باز هم روشنفکری ! من مردم از بس به این طرفدارای موسوی گفتم شما به هیچ وجه روشنفکر نیستید ، طرفداران اح!مدی نژاد خیلی خرو نفهمن خودتونو با اونا مقایسه نکنید ، شما یه عده عوامید که الان به شدت دچار جو زدگی شده اید ، هیچ تضمینی وجود ندارد که اگه میرحسین بیاد 4 سال دیگه لباس زرد یا آبی یا ... بپوشید و بریزین تو خیابونا به میرحسین فحش بدین ! روشنفکران جامعه در اقلیتند و منزوی چون به وضوح نتیجه ی انتخاب یک نفر ( چه مهدی چه اح!مدی چه میرحسین ) رو تا 8 سال بعد می بینند ! مشکلات جامعه دقیقا از جایی شروع میشه که یه عده و گروه خاص خیال می کنند روشنفکرند !
(نکته ی قابل توجه : به طور 100% و قطعی من بین این 4 نفر میرحسینو ترجیح میدم ! )
ضمنا امتحان عربی بیش تر از این که سخت باشه امتحان آخر بود !!!
راستی اون توصیفاتی که واسه Unesco.blogfa تو پیوندهات نوشتی توصیفات Sampad2sampad اند نه یونسکو ! 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.unesco.blogfa.com

 

نويسنده: Alireza

نوشته شده در ساعت 00:09 روز جمعه 22/03/1388

اين بالاييه به جمهوري اسلامي اعتقاد نداره! طرفدار کروبي هم هست! من که يه روشن فکرم اينارو ميدونم! (بخواب بابا!) D: 

 

پست الكترونيك: f18000@gmail.com

نشاني وب: http://unesco.blogfa.com/

 

نويسنده: Alireza

نوشته شده در ساعت 00:09 روز جمعه 22/03/1388

آخر هفته، احمدي رفته
دولت سيب زميني، نمي خوايم، نمي خوايم
مناظره به پا شد، احمدي کله پا شد
احمدي کم اورده، رفته پليس اورده
توپ، تانک، مسلسل ديگر اثر ندارد!
نيروي انتظامي، سبز تو هم قشنگه!
اگه تقلب بشه، ايران قيامت ميشه!

پ.ن: غير از چيزايي که نوشته بودي، اينارو هم من يادم مياد! به اميد خدا شنبه جشن مي گيريم! 

 

پست الكترونيك: f18000@gmail.com

نشاني وب: http://unesco.blogfa.com/

 

نويسنده: مونا.ل

نوشته شده در ساعت 18:06 روز چهارشنبه 03/04/1388

بچه ها با هم دعوا نكنيد!!! 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده:

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 پيام شما:

 

Search Engine Optimization