|
خرداد كه بگذرد...
نمي دونم چمه. اما مطمئنم خوب نيستم. صندليم رو برمي گردونم و به عكس هاي روي ديوار چشم مي دوزم.مژگان، شقايق،… دلم براي دوستام تنگ شده. حتي عكس بابايي هم هست. در كنار همه ي نوه هاش. تو سالروز آخرين روز تولدش. چقدر خوب شد كه براش تولد گرفتيم اين آخرين سال رو… يه فنجون قهوه براي خودم درست مي كنم. باز مي يام توي اتاق و تا خنك شدنش صبر مي كنم. مي رم پشت پنجره. كاش كسي پشت پنجره بود. بوي ياس مي پيچه تو بيني م و مشامم رو پر مي كنه… امروز بهش آب ندادم. يه دور اتاقم رو قدم مي زنم. جلوي آينه تامل مي كنم. و اين منم… ياد فروغ فرخزاد افتادم:"و اين منم، زني تنها در آستانه ي فصلي سرد…" .امروز چه روز عجيبي بود. انتظارش رو هم نداشتم. خوشحال بودم. اما الان ناراحتم، و بي حوصله… و نگران. اين لعنتي هم كه خنك نمي شه. صدا رو زياد مي كنم. چشمامو مي بندم و دراز مي كشم:" نه میشه باورت کنم نه میشه از تو رد بشم، نه میشه خوب من بشی نه میشه با تو بد بشم، نه دل دارم که بشکنی نه جون دارم فدات کنم، نه پای موندن منی نه می تونم رهات کنم..." چقدردلم مي گيره. حتي اين آهنگا هم نمي تونه غمي رو كه تو اين دو سه ماهه تو دلم نگه داشتم، تسكين بده. تصميم گرفتم سنگ بشم و شدم. ديگه گريه نكردم براي دلتنگي هام. ديگه دلم براي كسي نسوخت. حقم رو گرفتم. اما پشيمونم. دل مهربون خودم رو مي خوام. اگه احساسم بميره، انسانيتم هم نابود مي شه. خدايا چه لحظه هاي بد و سنگيني يه... تو وبلاگ يه دوست نوشته بود:" خرداد اگر بگذرد باز روزها کوتاه می شود و غم من افزون که شب طولانی"
با تموم وجودم اين جمله رو درك مي كنم. چقدر روحيات من و نويسنده ي اين جمله به هم نزديكه.
خاله م مي خواد بياد پيشم كه تنها نباشم. خدايا اين رو ديگه چي كار كنم. من تنهايي رو به بودن در كنار اطرافيان ترجيح مي دم. تنهايي مو دوس دارم. حال جسمي م هم خوب نيست. مدام بايد قدم بزنم و هي قرص هاي مسكن بخورم تا كمر دردم آروم شه. حوصله ي پذيرايي هم ندارم. بايد بگردم يه فيلم ايراني تو سي دي هام پيدا كنم و سرگرم باشيم باهاش.
كمك كن اين شب ها بگذره...
شكوفهي زجاجي
|