شكوفه دات كام

 

صفحه‌ي اول

آرشيو

من كي‌ام؟

جستجو

تماس


همسايه‌ها:
UNESCO
بارباپاپا
تنهايي سخته به خدا
تو ماندگاري در دلم...
چند قدم نزديك تر به خدا
داستان یک دختر 17 ساله
دختر اردي بهشت
سال هاي سوخته
سنگ صبور
سياه مشق
ما هيچ،ما نگاه
مسيحا
نگارینه
نهال تنها
يه سايت خوب براي گرفتن تحقيق

كل بازديدها: 17209
بازديد امروز: 8

فقط دركم كن و بدون به كمكت نياز دارم...

متنفرم از ديكتاتوري عدالت نامي كه سايه ي سياهش بر سر همه مان سنگيني مي كند. خسته ام از اين همه خشونت و خفقان و ظلم و ستم. خسته از اين همه دروغ و ادعا. از اين همه حق كشي... سهراب رو تو اوين كشتند زير شكنجه. ندا رو كشتن. اون همه دانشجو و بي گناه رو تو خيابونا كشتن. اين همه آدم بي دفاع در مقابل يك مشت وحشي و عقده اي. عمه م. پدرم. خودم...
اگه مويي از سر پدرم كم بشه، قيامت مي كنم. اگه يك هفته ديگه بگذره و اين وضع ادامه پيدا كنه، ديگه نمي تونم هيچ چي بهشون نگم. دل به دريا مي زنم. هيچ چيز برام مهم نيست. حتي دل كندن از اين دنيا. بايد حق رو پس گرفت. با خون من و تو امثال مائه كه مي شه انقلابي به پا كرد. تا كي بايد بشينيم و ببينيم عزيزان مون، هم وطن هامون، هم آرمان هامون فدا مي شن. هر روز خبرها رو پيگيري مي كنم. همه سايت ها پشت سر هم فيلتر مي شوند. خبرهاي ناب رو تو چند دقيقه اول مي شه خوند. جون افرادي كه دستگير شدن در خطره. من مي ترسم. من دلم گرفته. من نمي تونم تحمل كنم. فردا پنج شنبه به نشانه ي اعتراض در خيابان هاي اطراف اوين تجمع خواهيم كرد. تنهات نمي ذارم، به هر قيمتي...
كاش رفته بود يه مسافرت. روزهايم عجيب بد مي گذرد. از مدرسه كه اومدم كيفم رو پرت كردم رو مبل و تا الان كه چيزي حدود 11 شبه، هنوز دست نخورده همونجا مونده، و حرف هاي مشاور كه مي گه روزي حداقل 5 ساعت بايد درس بخونيد مدام تو ذهنم مي چرخه و آزارم مي ده. حتي ديگه حال و حوصله ي جمع كردن وسايلم رو ندارم، اونايي كه منو مي شناسن مي دونن كه وقتي دور و برم بهم ريخته باشه نفسم بند مي ياد و خيلي حساسم رو اين قضيه. اما ديگه هيچ چيز هيچ فرقي نمي كنه. مامان هم چند روزي يه كه نيست. تنها كه باشم حوصله غذا خوردن هم ندارم. مي شه اسمش رو تنبلي گذاشت. اما اشتها ندارم.
همه چيز دست به دست هم مي ده. اول فوت پدربزرگم. بعد مريضي مادربزرگم. بعد روحيه ي مامانم خراب مي شه. بعد من راجع به مسئله اي در مورد عزيز ترين كسم كنجكاو مي شم با مراجعه به چند صاحب نظر حرف هايي رو مي شنوم كه جز بهت و ناباوري چيزي برام نداره و بعد پيش دانشگاهي شروع مي شه. بعد بابا اين جوري مي شه. مي خواي بدوني چه بلايي سر باباي نازنينم اومده؟! فقط كافيه تو سايت Google، اسمش رو search كني. همه چيز رو خودت خواهي فهميد." عليرضا زجاجي" ... هر كسي به فكر خودشه. كاري از دست كسي برنمي ياد. به هر كسي مي تونستم متوسل شدم. از هر كس مي شد كمك خواستم. منتظر يه نشونه م. يه كمك... به هيچ كس هم نمي شه حرفي زد. حتي به دوستام. حوصله ندارم. نه حوصله چت دارم نه حوصله تلفن نه حوصله ديدار. اعصابم خورده و به دوستام مي پرم. بايد لبخند زد. چون همه عادت دارن تو رو با لبخند ببينن، يه لبخند زوركي، يه لبخند پر از بغض، يه لبخند تلخ و زشت و مزخرف. احتياج دارم به كسي يا به چيزي... احتياج دارم بفهمي چه حالي دارم. از دستم دلخور نشي. كمكم كني. كم ترين لطفت اينه كه دركم كني... اگه بد باهات حرف زدم، اگه بهت سر نزدم، اگه ... پاي حال خراب اين روزهام بذار و برام دعا كن كه همه چيز درست شه.

==> كسي مي تونه در مورد بابا كمكي كنه؟ كسي آشنايي سراغ داره؟!

شكوفه‌ي زجاجي

نوشته شده در ساعت 23:29 روز چهارشنبه 24/04/1388

نظر بدين (تا حالا: 30 نظر)

 

 

نظرات بازديدكنندگان

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 02:07 روز پنجشنبه 25/04/1388

سلام صابره شکوفه و کیانا زجاجی.

اول بابت سر زدن به کلبه کوچیکم تشکر میکنم.و بابت آن همه لطفی که به من داشتی.
مرسی که با این حالت تمام پستهای ناچیز من رو خوندی.
2.مرسی که آدرست کلبه دلتنگیات که کاملا شخصیه رو به من دادی.
3. من هم از همون خشو خاشاکم.واقعا بابت آن همه جریانات که گذشت و میگذره هم برای خودم و هم برای تمامی سبز قامتان متاسفم.
4 بابت پدرتون واقعا متاسفم, شرمنده که نمیتونم کاری برای تو و پدر گرامیت بکنم جز دعا .
من ناچیز فقط وفقط میتونم برای بازگشت پدرت,عزیز ترین کست و پشت وانت دعا کنم که هرچه زودتر صحیح و سالم به آغوش خانه برگرده.
انشاالله خدای کریم و قادر این لطف رو در حق کیانای عزیز انجام میده 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 02:16 روز پنجشنبه 25/04/1388

کیانا پدرت رو اول فقط و فقط از خدا بخواه و بعد از بندههاش.مطمئن باش اگه از خود خدا بخوای جواب رد بهت نمیده.

بازم ممنون که به من سر زدی و معذرت که بجز دعا کردن کار دیگه ای نمیتونم برات انجام بدم کیانا جانو

راستی کیانا جان میدونم و کاملا درکت میکنم که تبسم و شاد بودن زورکی و به ظاهر چجوریئه.
آدم باید جلوی هر کس و ناکس نقش بازی کنه.تو خودش بسوزه و بسازه ولی ظاهر بشاش و خندانی داشته باشه واقعا سخت و(شرمنده و معذرت میخوام) تهو آوره. 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 02:18 روز پنجشنبه 25/04/1388

راستی میدونم الا وقت و جاش نیست ولی نظرت با پسرای مهر چجورییه.

خدایی نکرده که باهاشون مشکلی که نداری یا اینکه ازشون متنفر نیستی که؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 02:25 روز پنجشنبه 25/04/1388

و در ظمن کیانا, تو, در من کی ام ,بهتر نبود مینوشتی از چه چیزایی بدت میاد.آخه اینجوری خسته نمیشودی آن همه تایپ کردی.

حالا منم موندم,حالا خوبه کیانا خیلی وقت آزاد نداره این همه کارها (ورزش,مطالعه,کوه نوردی و.....)انجام میده

حالا اگه وقت آزاد داشتی چیکارا میکردی
ووووووووووووووووووواااااااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییی
(ببخش شوخی کردم) 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 02:30 روز پنجشنبه 25/04/1388

کیانا خوشحال میشم باز به کلبه حقیر و کوچیک من سر بزنی.

خیلی خوشحال میشم بتونم یه کاری حتی اندازه یه سر سوزن برات آنجام بدم.

در ضمن اگه مارو قابل دونستی خوشحال میشم سنگ صبورت بشم(اینم مطمئن باش پسر راز داری هستم و به خدا دهن لق نیستم)

باز ممنون و مرسی که به من سر زدی

باز منتظر حضور سبزت تو کلبم هستم.

فعلا.Bye 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: @

نوشته شده در ساعت 11:53 روز پنجشنبه 25/04/1388

سلام نترس. اوضاع که آروم شه . بابات رو ول میکنن.نمیخوام تنه بزنم . اما هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد . خدا کنه که این همه سر و صدا یه نتیجه ای داشته باشه. 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده: @

نوشته شده در ساعت 12:16 روز پنجشنبه 25/04/1388

انشاالله که به خیر میگذره . ناراحت نباش. در مورد انقلاب که گفتی. باید بگم که اگه ما یه روز در میون بخوایم انقلاب کنیم به هیچ جا نمیرسیم. در واقع الان باید دنبال ثبات باشیم. فکر میکنی الان اگه انقلاب شه 2 روز دیگه همه خوش و خرم به زندگیشون ادامه میدن. نه باید دوباره 30 سال بدوییم که آخرش به همین اوضاع نا به سامان کنونی برسیم. 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده: شبنم

نوشته شده در ساعت 20:51 روز پنجشنبه 25/04/1388

سلام کیانا جون
نمی دونم چی بگم واقعا ناراحت شدم گریه ام در اومدمه
شرمنده که کاری جز دعا کردن از دستم بر نمی یاد
سعی کن خودت رو مشغول کنی. امید داشته باش.
منتظرم خبر آزادی و سلامتیشون رو تو وبت بخونم. 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://shabnamr.blogfa.com/

 

نويسنده: رامتين

نوشته شده در ساعت 22:22 روز پنجشنبه 25/04/1388

سلام 

 

پست الكترونيك: ramiii777_h@yahoo.com

نشاني وب:

 

نويسنده: Alireza

نوشته شده در ساعت 03:26 روز جمعه 26/04/1388

صبح که يه خورده فکرم منظم تر شه اميدوارم بتونم يه خورده همدردي کنم! الان اول يه نفر بايد بياد با خودم همدردي کنه! ميگن خدا همون روز که درد رو آفريد، همردي رو هم آفريد. فعلاً! 

 

پست الكترونيك: f18000@gmail.com

نشاني وب: http://unesco.blogfa.com/

 

نويسنده: تارا

نوشته شده در ساعت 12:05 روز جمعه 26/04/1388

این نیز بگذرد... همیشه اینجوری نمی مونه عزیزم... 

 

پست الكترونيك: taramirka@gmail.com

نشاني وب: http://taramirka.persianblog.ir

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 16:17 روز جمعه 26/04/1388

سسسسللللللللللللللللااااااااممممممممممم کیانا 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 16:20 روز جمعه 26/04/1388

حس میکنم ...

حسی ندارم ...,
حس می کنم ، حسی ندارم
حس می کنم دیگر خودم نیستم ...
حس می کنم آن چه می خواهم ... آن چه می خوانم ...
دیگر حتی با خیالم هم ... نیستن ...
حس می کنم ، حسی ندارم ...
حتی آن تلنگر ... آن نوازش ...آن ...
آن که حتی بر سر زنندم ... من ندارم ... تا ...
بغضی بیاید ... اشکی ببارد ... تا این دلم از بار غم ... خسته ام من ... بر بتابد .
حس می کنم روحی ندارم ...
تا بال برزنم ... در اوج عشق ... دیوانه وار ... مجنون شوم ...
من ندارم ...
دیگر ... حتی آن معشوق رویایی ام را ... من ندارم ...
دیگر ... حتی آن عشق بازی خیالی ام را ... من ندارم ...
دیگر ... حتی آن قدم در راه رویایی ام را ... من ندارم ...
دیگر ... آن راه خاکی راه دیوانه کننده ام را ...
خسته ام من ... شاید مدهوشم من ... شاید مرده ام من ...
کجا رفتم ... من کجا رفتم ... کجا من می روم ... !
نشانی آن راه را من در کجا گم کرده ام ... ؟
خسته ام من ... ای خدا ... بار سفر من بسته ام ...
ناامیدم تو نکن ... ناامیدم ز دنیا ... . 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 16:21 روز جمعه 26/04/1388

كه نبود من بودم !
يكي داشت و يكي نداشت، اوني كه داشت تو بودي و اوني كه تو رو نداشت من بودم!
يكي خواست و يكي نخواست، اوني كه خواست تو بودي اوني كه بي تو بودن رو نخواست من بودم!
يكي آورد و يكي نياورد، اوني كه آورد تو بودي اوني كه جز تو به هيچ كس ايمان نياورد من بودم!
يكي برد و يكي باخت، اوني كه برد تو بودي اوني كه دل به تو باخت من بودم!
يكي گفت و يكي نگفت، اوني كه گفت تو بودي اوني كه " دوست دارم " رو به هيچ كس جز تو نگفت من بودم!
يكي ماند و يكي نماند، اوني كه ماند تو بودي اوني كه بدون تو نماند من بودم!!!!!!!!!! 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 16:25 روز جمعه 26/04/1388

سلام کیانا.

ممنون و مرسی که کلبه حقیر منو قابل دونستی و باز به من سر زدی.
خواهش میکنم من که کار خواستی نکردم.
من ناچیز جز دعا برای تو و یدر نازت مگه چیکار کردم.

منو باز ببخش که نمیتونم برات کاری کنم. 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 16:28 روز جمعه 26/04/1388

آره من متولد مهر هستم.

تو کلبم که نوشتم من متولد22/9/87 هستم

نگفتیا نظرت با پسرای مهر ماهی چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 16:32 روز جمعه 26/04/1388

آره من شکست خوردم.

ولی تاوان سختی تو این شکست خوردم.
10سال جونم و زندگیم.

عشقم

وجودم

حسم

ایندم و..... از دست دادم

کیانا باورت نیشه الان نسبت به زندگی کاملا سرد و بی تفاوتم.
من اینطوری نبودم.

من پسر بسیار شاد با نشاط پر تهرک ودر یک کلام زلزله بودم.

ولی الان کاملا اروم و سرد وبی تفاوت 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 16:36 روز جمعه 26/04/1388

راستی منم عاشق چیپس,کاکائو, پفک (آنم از نوع چیتوز موتوری)هستم

باورت نمیشه خونه هر کی مهمونی میرفتم چون میدونن من عاشق چیپس و پفکم همیشه بجای میوه و... برام یا پفک میاوردن ویا چیپس.

یه چیز دیگه چند سال پیش برای تولدم یکی از دوستام برام یه کارتون پفک آورد. باورت میشه 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 16:40 روز جمعه 26/04/1388

باز هم ممنون و مرسی که به کلبه من میای و درد دل میکنی.

منم خوشحالم که یه دوست خوب و نازی مثل تو پیدا کردم.

و امیدوارم این دوستی ممتد وادامه داشته باشه.

بازم میگم اگه مارو قابل دونستی خوشحال میشم سنگ صبورت بشم

(اینم مطمئن باش پسر راز داری هستم و به خدا دهن لق نیستم) 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 16:41 روز جمعه 26/04/1388

بازم منتظرت هستم

حتما بم من سر بزن .

خوشحال میشم.

آخه منم تو این دنیا به این بزرگی تهنای تهنام.

پس فعلا 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 16:43 روز جمعه 26/04/1388

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟ 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: انوشه

نوشته شده در ساعت 23:40 روز جمعه 26/04/1388

کیانا جونم .نمی خام با سوالای چرا و چی شد و چه طوری اتفاق افتاد ناراحتت کنم و امیدوارم هرچه زدتر این بحران رو رد کنی و به اوضاع عادیت برسی .بیشتر امیدوارم پدرت سالم آزاد شه .کاش هرچه زودتر این دوره ی نفرت انگیز تموم شه . 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://bologheman.persianblog.ir/

 

نويسنده: 123

نوشته شده در ساعت 00:11 روز شنبه 27/04/1388

برین جمع کنید بابا 

 

پست الكترونيك: 13

نشاني وب: http://13

 

نويسنده: طلا زجاجي

نوشته شده در ساعت 12:48 روز شنبه 27/04/1388

salam ame joon . ghosse nakhor az hichkas ham kari bar nemiad. mir hosein o karoobi vase said hajarian natoonestan kari bokonan fek mikoni ma ba ashna chikar mitoonim bokonim. faghat sabr kon va sai kon vasash ziad tabligh koni. 

 

پست الكترونيك: m_zojaji_2000@yahoo.com

نشاني وب:

 

نويسنده: انوشه

نوشته شده در ساعت 13:55 روز شنبه 27/04/1388

وای کیانا جون .خفه شدم تا وبلاگت باز شه .
راستش من به خاطر مزاحمتی که برام تو نت ایجاد شد آدرس وبلاگم رو عوض کردم . 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.residaneman.persianblog.ir

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 23:07 روز شنبه 27/04/1388

سسسسسسسللاااممممممممم کیانا کجایی.

یه خبر خوش دارم 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: مرتضي

نوشته شده در ساعت 23:08 روز شنبه 27/04/1388

کیانا اگه این خبر خشو بدم شیرینی بهم چی میدی؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://www.eshgh1368pak.blogfa.com

 

نويسنده: Alireza

نوشته شده در ساعت 08:10 روز دوشنبه 29/04/1388

1) به بابات افتخار کن! خیلی! بیشتر از همیشه!
2) هر کاری که می شد انجام شد، دیگه کم کم باید آزاد شه مگه این که خدا فکر دیگه ای داشته باشه که اونم خوبه! هر چقدر بیشتر نگهش دارن نشونه ی ضعف کودتاچیا هست!
3) این یه اصله که یه جامعه ی دیکتاتوری نمی تونه مستقیماً به یه جامعه ی دموکرات تبدیل بشه، اولین تلاش نوع دیکتاتوریو عوض می کنه و باید جنبش دومی شکل بگیره که ما رو به دموکراسی/جمهوری برسونه! مارکس میگه عمر دیکتاتوری دوم به طور متوسط نیم قرن هست! حالا ما زمان خوبی شروع کردیم و قوی هم شروع کردیم! انقلاب دوم ناگزیره! نباید عجله کرد! هنوز اول راهه! درست می کنیم همه چیو!
4) وبت یه خورده ای مث این که خراب شده؟!!
5) همه با هم بدبختیم! اما نمی ترسیم که همه با هم هستیم! فعلاً یه خورده انزوا، تنهایی لازمه برامون؟! نه، کم کم باید باز شروع کنیم به حرف زدن اما خودمونو محدود کنیم به آدمایی که می فهمنمون که کمم نیستن!
6) این روزا راحت باش تا جایی که می تونی! پیتزا سفارش بده! نه، منظورم این نبود حالا! یعنی از چیزایی که باعث نگرانی/استرس میشه خودتو دور نگه دار! فعلاً لازم نیست سر بزنیو لبخند بزنیو... هر جور که راحتی رفتار کن!
7) اوضاع خیلی خوب نیست بلکه خیلی هم بده! اما من راضی ام که توو این صفحات مهم تاریخم!
8) اگه تونستی فیلم ORANGE REVOLUTION ببین! به حال و هوای این روزامون می خوره! (persepolis مرجان ساتراپی هم یعنی اصل همدردی برا این روزای ماست!)
9) شاید بدونی شاید هم نه که از google translate هم میشه به عنوان فیل.تر شکن استفاده کرد! URL وارد می کنی و بعد هم translate! همون حالت default اش خوبه: translate.google.com
10) مشاورا هیچ وقت هیچ چی حالیشون نیست! خودمون بهتر می دونیم که باید چی کار کنیم!
11) کلاً پایتم!
12) آینده برای توست!
13) فعلاً...!
والسلام علی من اتبع الهدی / در پناه خدا!

پ.ن: یکی اومده این جا اسکل وقت گیر اورده داره توو کامنتا گیتار می زنه! فعلاً صبر انقلابی پیشه می کنم اما شاید لازم شه که برخورد کنم مگه این که صحیح ندونین؟! فعلاً! 

 

پست الكترونيك: f18000@gmail.com

نشاني وب: http://unesco.blogfa.com/

 

نويسنده: شبنم

نوشته شده در ساعت 13:15 روز جمعه 02/05/1388

سلام عزیزم
مرسی که خبر دادی. خوشحالم کردی
امیدوارم خبر بعدی خبر آزادیشون با سلامتی باشه.
شاد باشی. 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب: http://shabnamr.blogfa.com/

 

نويسنده: مهديه

نوشته شده در ساعت 10:26 روز دوشنبه 05/05/1388

سلام عزيزم... هيچ جوري نتونستم هيچ خبري بگيرم.. جز از اكبر! گفت بابات سلامته و همين فعلا برام بس بود!‌منتظرم خبراي خوب بنويس!‌بابات هميشه برام عزيز بوده... 

 

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 

نويسنده:

پست الكترونيك:

نشاني وب:

 پيام شما:

 

Search Engine Optimization